به تبارشناسی گروه‌هایی مثل داعش، جبهه النصرة و تحریر شام می‌پردازد... کالبدشکافی ظهور و بالندگی نخستین تیره اسلام سیاسی در جهان عرب یعنی اخوان‌المسلمین... تقسیم بندی شیعه/سنی پیش‌برنده آشوب سیاسی در منطقه نیست... سود نهایی را رژیم سعودی کرد که از شرّ جوانان افراطی خود راحت شد... ترکیه و دولت مستقل کردستان عراق در قاچاق نفت شمال عواید هنگفتی کسب می‌کردند... نارضایتی از نبود فرصت‌های سیاسی و سرخوردگی از احمق پروریِ رژیم‌های امنیتی

کتاب «مرگ ملت و آینده‌ی انقلاب عربی» [The Death of the Nation and the Future of the Arab Revolution] اگرچه نیمی از حجم خود را به انقلاب‌های عربی بویژه در تونس، مصر و لیبی اختصاص داده اما در عین حال مسائل سیاسی جوامع عرب در خاورمیانه و شمال آفریقا را بررسی می‌کند. همچنین ظهور و بالندگی نخستین تیره اسلام سیاسی در جهان عرب یعنی اخوان‌المسلمین را کالبدشکافی می‌کند که چگونه اعدام سید قطب در سال ١٩۶۶ توسط دولت مصر، سبب شد بخشی از این جریان به فاز نظامی وارد شود.

مرگ ملت و آینده‌ی انقلاب عربی» [The Death of the Nation and the Future of the Arab Revolution]  ویجی پراشاد [Vijay Prashad]

ویجی پراشاد [Vijay Prashad] ضمن بررسی تحولات عراق (از سقوط صدام) و جنگ داخلی سوریه، به تبارشناسی گروه‌هایی مثل داعش، جبهة‌النصرة، تحریر شام و ... می‌پردازد. او می‌گوید فروکاستن پیچیدگی‌های ژئوپلیتیک و دینامیک منطقه به دسته‌بندی الهیاتی نادرست است و تقسیم بندی شیعه/سنی هر چه هست اما پیش‌برنده آشوب سیاسی در منطقه نیست. او اثبات می‌کند اشغال عراق توسط آمریکا، فرقه‌گرایی و رشد القاعده و سپس داعش را تسریع کرد و آنها طی چه سازِکاری، خشونت را به عنوان چهره اسلام نمایاندند و چگونه ترس، سکه رایج این جریان شد.

نویسنده معتقد است کار بن لادن در ١١ سپتامبر، برنامه‌ریزی برای کشاندن غرب به افغانستان بود و به همین دلیل القاعده، رهبر ائتلاف شمال یعنی احمد شاه مسعود را دو روز قبل از ١١سپتامبر ترور کرد و چگونه سود نهایی را رژیم سعودی کرد که از شرّ جوانان افراطی خود راحت شد و آنان را به دوردست‌ها گسیل داشت.

او می‌گوید فتح موصل توسط داعش و دسترسی به شریان‌های نفت شمال عراق، شوک بزرگی به غرب وارد کرد. همچنین به همراهی ترکیه و دولت مستقل کردستان عراق در قاچاق نفت شمال عراق اشاره می‌کند که چگونه با نفت‌شویی (تعویض کشتی) عواید هنگفتی کسب می‌کردند.

نویسنده، نقش آفرینی‌های متضاد دولت اردوغان در بحران سوریه را فهرست می‌کند. مثلا ایالات متحد، داعش را بمباران می‌کرد در حالی که هم‌پیمانش در ناتو یعنی دولت آنکارا کسانی را که با داعش می‌جنگیدند بمباران می‌کرد. یا در قضیه کوبانی(شهری در چند صدمتری مرز ترکیه) اجازه عبور به رزمندگان کرد نداد تا داعش به راحتی قتل‌عام وحشیانه خود را انجام دهد. او با مثال‌های جالبی می‌گوید حزب اردوغان، دیگر نام اسلام‌گرای میانه‌رو را به دوش نمی‌کشد بلکه سیاست‌هایش شبیه پوپولیسم اقتداگرا است.

به خشم فرانسوی‌ها از تحرکات قذافی (مثلا پیگیری واحد پول جدیدی در ٨ کشور فرانسه‌زبان غرب آفریقا، به عنوان جایگزین فرانک) اشاره می‌‌شود که چگونه در پسِ ظاهر یک شورش، مطامع قدرت‌های خارجی را بازشناسیم و این که قدرت‌های غربی، محاسبه قرون وسطایی داشته‌اند: چیزی که یکسال به طول می‌انجامد و طی آن ساکنان شهر، اول مجبور می‌شدند موش بخورند، سپس یکدیگر را می‌خوردند و در نهایت، تسلیم طاعون می‌شدند.

نویسنده، تئوری «تغییر رژیم» را نقد می‌کند و معتقد است آمریکا صدام حسین را که پس از دستگیری گفت «من رئیس جمهور عراقم و می‌خواهم مذاکره کنیم» یا سیگنال‌های قذاقی را باید جدی می‌گرفت تا جهان به پدیده بی‌دولتی در این کشورها و گرفتاری‌های بدتر از دولت مستبد روبرو نمی‌شد.
او در مقدمه‌ای که برای ترجمه فارسی کتاب نوشته، ضمن اشاره به دلایل جامعه شناختی و خاستگاه انقلاب‌های عربی آورده است: اَشکال جدیدی از نارضایتی پدید آمد، اما این بار، نه با طبع کمونیستی بلکه با صورتک‌های بازیافته و بازتولید شده نژاد و مذهب... در نبود بدیل چپ مستقل، لیبرال‌های اخته نمی‌توانند رهبری یک قیام را به دست گیرند... گروه‌هایی نظیر داعش و القاعده همچنان کسانی را جذب می‌کنند که از نظم جهانی مستقر بریده‌اند، که نه برایشان امنیت فراهم کرده، نه زندگی و نه رؤیای آینده‌ای بهتر.

او می‌گوید مرزهای ملی‌گرایی عرب، خیلی گسترده است. بیشتر، سکولار و اغلب سوسیالیست. زمینه‌های انقلاب‌های عربی را بر می‌شمارد: عصبانیت از نبود اشتغال (نرخ بیکاری جوانان جهان عرب ٢٣ درصد و میانگین جهانی آن ١۴ درصد است)، نارضایتی از نبود فرصت‌های سیاسی و سرخوردگی از احمق پروریِ رژیم‌های امنیتی کشورشان.

مرگ ملت و آینده‌ی انقلاب عربی» [The Death of the Nation and the Future of the Arab Revolution]

نویسنده می‌گوید: انقلاب‌ها نتایج حیرت‌انگیزی به دنبال دارند و کسانی که آنها را شروع می‌کنند باید همان قدر برای نتایج ناخواسته‌ی پیروزی آماده باشند، که برای شکست. و نتیجه می‌گیرد: وقتی مردم غیرسیاسی به اعتراضات می‌پیوندند، شورش‌ها انقلابی می‌شوند؛ لحظه‌ای که نه قابل برنامه‌ریزی است و نه تحریک شدنی.

نویسنده معتقد است اکنون عصر جنگ بازیگران غیرحکومتی با یکدیگر است؛ با این حال از دخالت دولت‌ها در قاب‌بندی این بازیگران و جنگ های نیابتی پرده بر می‌دارد.

این کتاب نسبتا کوچک، مشحون از اطلاعات جزیی در تحلیل قیام‌های گونه به گونِ کشورهایی عربی و نحوه شکل‌گیری گروه‌ها و ترکیب‌بندی هر یک است.

...
کتاب «مرگ ملت و آینده‌ی انقلاب عربی» با ترجمه ستار وکیلی و حنیفا پیلوار توسط انتشارات بان منتشر شده است.
این یادداشت در صفحه شخصی دکتر حسین انتظامی منتشر شده است.

............... تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...