بگو چه مصرف می‌کنی تا ما تو را بر اساس آن بشناسیم! در جامعه‌ی مصرفی ما بر اساس کمیت و کیفیت مصرف‌مان تعریف می‌شویم. از نظر بودریار مصرف یک مفهوم متافیزیکی است. یعنی ما از صبح تا شب هر حرفه‌ای را که به آن مشغول هستیم یک ارتباطی دارد با مصرف کردن...
بودریار از مصرف کالاهای مادی فراتر می‌رود و می‌گوید که ما نشانه‌های فرهنگی را هم به همین شکل مصرف می‌کنیم. برای مثال در آن زمانی که نمایشگاه کتاب تهران خیلی پرمشتری بود من احساس می‌کردم در آنجا خیلی از افراد می‌آیند و سعی می‌کنند یک بازنمایی هویتی نیز از خود داشته باشند.

وانموده‌ها و وانمود» [Simulacra and Simulation] اثر ژان بودریار [Jean Baudrillard]

کتاب «وانموده‌ها و وانمود» [Simulacra and Simulation] اثر ژان بودریار [Jean Baudrillard] با ترجمه پیروز ایزدی در 216صفحه و توسط نشر ثالث منتشر شده است.

گوشه‌هایی ببینید از نقد و بررسی این کتاب توسط سیدمهدی ناظمی در برنامه چراغ مطالعه:

بررسی کتاب «وانموده‌ها و وانمود» | ژان بودریار | چراغ مطالعه 1400ش.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...