بگو چه مصرف می‌کنی تا ما تو را بر اساس آن بشناسیم! در جامعه‌ی مصرفی ما بر اساس کمیت و کیفیت مصرف‌مان تعریف می‌شویم. از نظر بودریار مصرف یک مفهوم متافیزیکی است. یعنی ما از صبح تا شب هر حرفه‌ای را که به آن مشغول هستیم یک ارتباطی دارد با مصرف کردن...
بودریار از مصرف کالاهای مادی فراتر می‌رود و می‌گوید که ما نشانه‌های فرهنگی را هم به همین شکل مصرف می‌کنیم. برای مثال در آن زمانی که نمایشگاه کتاب تهران خیلی پرمشتری بود من احساس می‌کردم در آنجا خیلی از افراد می‌آیند و سعی می‌کنند یک بازنمایی هویتی نیز از خود داشته باشند.

وانموده‌ها و وانمود» [Simulacra and Simulation] اثر ژان بودریار [Jean Baudrillard]

کتاب «وانموده‌ها و وانمود» [Simulacra and Simulation] اثر ژان بودریار [Jean Baudrillard] با ترجمه پیروز ایزدی در 216صفحه و توسط نشر ثالث منتشر شده است.

گوشه‌هایی ببینید از نقد و بررسی این کتاب توسط سیدمهدی ناظمی در برنامه چراغ مطالعه:

بررسی کتاب «وانموده‌ها و وانمود» | ژان بودریار | چراغ مطالعه 1400ش.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...