کتاب «پست‌مدرنیسم، ساختارشکنی، بینامتنیت» اثر احمدرضا معتمدی منتشر شد.

این کتاب در دو بخش ارائه شده است: بخش اول حاوی فیلم‌نوشت فیلم سینمایی «قاعده بازی»، اثر احمدرضا معتمدی به مثابه یک فیلم پست مدرن در ساحت سینمایی ایران است؛ بخش دوم حاوی گفت‌وگو با کارگردان فیلم و نشست‌های نقد و بررسی فیلم، سخنرانی‌ها و نوشتارهای انتقادی صاحب‌نظران و اندیشمندان حوزه فلسفه، زبان و منتقدان حوزه سینما و هنر است.

پست‌مدرنیسم، ساختارشکنی، بینامتنیت»؛ قاعده بازی»، اثر احمدرضا معتمدی

به گزارش کتاب نیوز، کتاب «پست‌مدرنیسم، ساختارشکنی، بینامتنیت» در دو بخش ارائه شده است: بخش اول حاوی فیلم‌نوشت فیلم سینمایی «قاعده بازی»، و بخش دوم حاوی گفت‌وگو با کارگردان فیلم و نشست‌های نقد و بررسی فیلم، سخنرانی‌ها و نوشتارهای انتقادی صاحب‌نظران و اندیشمندان حوزه فلسفه، زبان و منتقدان حوزه سینما و هنر است.

فیلم سینمایی قاعده بازی شاید از نخستین آثار جدی پست مدرن در سینمایی ایران باشد که اساسا برمبنای فلسفه نقادی پست مدرن نسبت به مبانی مدرنیته از قبیل رئالیسم، مابعدالطبیعه غرب، عقلانیت جدید، ساختارگرایی کلاسیک، پرداخته است. نقادی خود این اثر به مباحثی چون بینامتنیت، که یک ترم فلسفی پست مدرن است دامن زده است و به‌مثابه یک نقد در نقد اجتماعی ـ فلسفی قابل طرح و پی‌گیری است.

نوآوری برجسته این اثر موشکافی جزئیات تفکر پست مدرن در ساحت یک اثر علمی و هنرمندانه در قاب سینما است. در جلسات نقد و بررسی فیلم که در این کتاب عرضه شده ترکیبی از اساتید فلسفی و اساتید زبان و سینما حضور داشته‌اند که در عین طرح مفاهیمی چون ساختارشکنی، بینامتنیت و سایر مضامین پست مدرن کارآیی زبان فیلم در طرح یک مفهوم پست مدرن نیز مورد واکاوی و تحلیل و ارزیابی قرار گرفته است و در نوع خود خصوصا سینما کم نظیر است (مثلا در معماری، نقاشی، موسیقی، مباحث در شکل نوشتاری و گفتاری طرح شده است).

قاعده بازی احمدرضا معتمدی

این کتاب با آثار و گفتاری از اندیشمندان حوزه پست مدرن: دکتر مهدی عباس‌زاده، دکتر اکبر حبیب‌الهی، دکتر محمدرضا سنگری، و صاحبنظران حوزه فیلم: دکتر مهدی رحیمیان، هوشنگ گلمکانی، علیرضا خمسه، از سوی سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در 216 صفحه و با قیمت 39 هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...