نمایش‌نامه «فرصت‌های بزرگ» [Special Occasions: A Play in Two Acts] نوشته برنارد اسلید [Bernard Slade] با ترجمه‌ای از مهسا خیراللهی از سوی نشر نی منتشر شد.

فرصت‌های بزرگ» [Special Occasions: A Play in Two Acts] نوشته برنارد اسلید [Bernard Slade]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «واقعا؟ پس چرا هیچ‌وقت مبارزه نکردی؟ چرا سر کوچک‌ترین دعواها فرار کردی؟ وقتی رابطه‌مون داشت خراب می‌شد، برای خاطر خودمون مبازره کردی؟ انگار فقط روی مشکلات خط کشیدی، همین.»

مهسا خیرالهی، مترجم و ویراستار متولد سال 1367 در اصفهان و فارغ‌التحصیل رشته زبان و ادبیات فرانسه از دانشگاه اصفهان است. وی ترجمه کتاب‌هایی چون «پسر بچه تخس» نوشته پتر اس. روسنلوند، «سوخته از یخ» نوشته پیتر آسموسن و «بهار» نوشته آرتور آداموف را برعهده داشت.

«فرصت‌های بزرگ» نوشته برنارد اسلید، در 128 صفحه، به قیمت 30 هزار تومان، در قطع رقعی، جلد شومیز و با ترجمه‌ای از مهسا خیراللهی از سوی نشر نی به بازار کتاب رسید.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...