رمان «آنسوی رنگین کمان گریس» [Beyond Grace’s Rainbow] نوشته کارمل هرینگتون [Carmel Harrington] با ترجمه بهناز شیبانی توسط نشر آداش منتشر و راهی بازار نشر شد.

آنسوی رنگین کمان گریس» [Beyond Grace’s Rainbow] کارمل هرینگتون [Carmel Harrington]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب یکی از عناوین پرفروش نیویورک‌تایمز است و گفته می‌شود سبک نوشتاری نویسنده‌اش، مخاطب را یاد کتاب‌های جوجو مویز می‌اندازد. این‌کتاب برنده جایزه ادبی کیندل و عنوان بهترین کتاب رمانتیک سال به انتخاب کاربران پایگاه اینترنتی EBook شده است.

«آنسوی رنگین کمان گریس» داستان زندگی زنی به‌نام گریس است که با اطلاع‌یافتن از ابتلایش به سرطان پیشرفته، از همسرش جدا می‌شود و زندگی را با پسر کوچکش ادامه می‌دهد. اما عشق، دوباره او و همسرش را مقابل هم قرار می‌دهد و داستان‌هایی تلخ و شیرین شکل می‌گیرند.

بهناز شیبانی مترجم این‌کتاب، فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات انگلیسی است. «آنسوی رنگین‌کمان گریس» اولین‌ترجمه‌ای است که از این‌مترجم منتشر می‌شود.

این‌کتاب با ۳۵۶ صفحه و قیمت ۹۳ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...