مارکل عروس خانواده سلطنتی انگلیس از سوی رسانه‌های این کشور به چیزی عجیب متهم شده است؛ درحالی‌که گفته می‌شود کتابش یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های لیست نیویورک تایمز بوده است.

مگان مارکل [Meghan Markle]عنوان نیمکت [The Bench]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، مگان مارکل [Meghan Markle] عروس خانواده سلطنتی انگلیس به خریدن تعداد زیادی از کتاب‌های خودش متهم شده است.

مارکل در کتابش -که با عنوان نیمکت [The Bench] از سوی انتشارات رندوم هاوس منتشر شده است- داستان‌های کودکانه برای شاهزاده‌های انگلیسی نوشته است که گفته می‌شود از شعری الهام گرفته شده که مگان برای شاهزاده هری به مناسبت روز پدر و بعد از تولد اولین فرزندشان سروده است.

این کتاب جدید -که از زاویه دید یک مادر روایت می‌شود- رابطه ویژه بین پدر و پسر را می‌کاود و نشان می‌دهد که این رابطه چگونه تکامل یافته و گسترش می‌یابد و اینکه عشق در خانواده‌ای مدرن چگونه ابراز می‌شود.

کریستین رابینسون، انیماتور برنده جوایز گوناگون، هنرمندی است که داستان و روایت مگان را به تصویر کشیده است. رسانه‌های انگلیسی به نقل از لیدی کالین کمپل نویسنده انگلیسی نوشتند که مارکل تعداد قابل توجهی از کتابهایش را خریداری کرده تا به لیست پرفروش‌ها راه پیدا کند.

کمپل تا کنون بیش از هفت کتاب درباره زندگی شخصی خانواده سلطنتی انگلیس نوشته است که از کتاب‌های جنجالی‌اش زندگی‌‌نامه پرنسس دایانا، عروس فوت‌شده خانواده سلطنتی بود.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...