«در ستایش دیوانگی» [Moriae encomium یا In Praise of Folly] اثر کلاسیک اراسموس [Desiderius Erasmus] با ترجمه، مقدمه و حواشی نوشته «حسن صفاری» به چاپ یازدهم رسید.

در ستایش دیوانگی» [Moriae encomium یا In Praise of Folly] کلاسیک اراسموس [Desiderius Erasmus]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، «در ستایش دیوانگی» اثر کلاسیک «دِسیدریوس اِراسموس» از سوی نشر فرزان روز، به چاپ یازدهم رسید.

«در ستایش دیوانگی» که برای نخستین بار در آغاز قرن شانزدهم میلادی منتشر شد، از جمله کتاب‌هایی است که غوغابرانگیز شد و به عقیده بسیاری از مورخان، در تکامل فکری دوران رنسانس و نیز جریان اصلاح دینی مسیحیت نقش موثری ایفا کرد.

این کتاب در واقع، اولین اثری است که بعد از دوران تاریک قرون وسطا در اروپا منتشر شد و اوضاع اجتماعی آن روز و خصوصا استبداد و بیداد مذهبی مقامات کلیسا و رهبران دیوان‌های تفتیش عقاید را مورد انتقاد صریح و شکننده قرار داد.

اراسموس که این کتابِ او، تاکنون صدها بار در کشورهای مختلف جهان به چاپ رسیده، بیش از هر کسی در اصلاح دینی قرن‌های پانزدهم و شانزدهم میلادی تاثیر داشت و در بیان اهمیت او همین بس که اتحادیه اروپا برنامه اعزام دانشجویان کشورهای اروپایی به یکدیگر را «برنامه اراسموس» نامیده است.

این کتاب در ۱۹۲ صفحه و با قیمت ۵۰ هزار تومان منتشر شده و در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...