قاسم آهنین‌جان که محمدعلی سپانلو او را «ستاره درخشان شعر جنوب» نام نهاده بود، پس از سال‌ها تاب آوردن درد و رنج ناشی از ابتلا به سرطان در 63 سالگی از دنیا رفت.

قاسم آهنین‌جان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از هنرآنلاین، آهنین‌جان گرچه در اردبیل به دنیا آمد اما در خاک تفتیده خوزستان رشد کرد و بزرگ شد. او فعالیت‌های هنری‌اش را از دهه 60 با حضور در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان اهواز آغاز کرد و در کنار شعر، در حوزه ترجمه، نقد ادبی و فیلمسازی هم فعال بود

«ذکر خواب‌های بلوط» اولین اثر ادبی آهنین‌جان است که سال 72 منتشر شد. از دیگر آثار این هنرمند جنوبی می‌توان به «شاعر مرگ خویش می‌داند»، «خون و اشراق بر ارغوان جوشن‌ها»، «بخت تاریک در آفاق بنفشه و پروانه»، «گلی برای غریبان تا همیشه»، «برق رگ‌ها بر پولاد دریا»، «سوسن خاموش به‌وقت فراق»، «عطر غریب غزال مشرق‌ها»، «شاخه یاس به شام خرابات»، «لمعات خون» و «کودکی‌ها در شب سقاخانه» اشاره کرد.

حضور در فیلم سینمایی «جدال بزرگ» به کارگردانی علی‌اصغر شادروان در 1369 از دیگر فعالیت‌های هنری آهنین‌جان در حوزه سینما و بازیگری بود. 

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...