ترجمه کتاب «دانش خطرناک؛ شرق‌شناسی و مصائب آن» [Dangerous knowledge : orientalism and its discontents] نوشته رابرت اروین [Robert Irwin] توسط نشر ماهی منتشر و راهی بازار نشر شد.

دانش خطرناک؛ شرق‌شناسی و مصائب آن [Dangerous knowledge : orientalism and its discontents]  رابرت اروین [Robert Irwin]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نسخه اصلی این‌کتاب سال ۲۰۰۸ توسط انتشارات اُورلوک در نیویورک چاپ شده است.

تصویری که نویسنده کتاب پیش‌رو از شرق‌شناسی ارائه کرده، نقطه مقابل دیدگاه ادوارد سعید در کتاب مشهور «شرق‌شناسی» اش است که به گفته مترجم کتاب، با نیتی خوب و انسان‌دوستانه اما آلوده به تعصب عربی نوشته شده است. دهقانی می‌گوید سعید در آن‌کتاب بیش از آن‌که متوجه شرق‌شناسی باشد، به حمله به مبانی سیاسی و عقیدتی امپریالیسم بریتانیا و آمریکا پرداخته است. یکی از مسائل دیگری هم که دهقانی درباره کتاب ادوارد سعید به آن اشاره کرده این است که سعید در کتاب خود، شرق را به عالم اسلام و عالم اسلام را هم به دنیای عرب تقلیل داده است.

کتاب «شرق‌شناسی» ادوارد سعید سال ۱۹۷۸ منتشر شد و نویسنده کتاب «دانش خطرناک» می‌گوید اگر آن‌کتاب نبود، این‌کتاب او هم نوشته نمی‌شد. «دانش خطرناک» به گفته مترجمش، پاسخی عالمانه و منصفانه به تندروی‌ها، اشتباهات و مغالطه‌های ادوارد سعید است. رابرت اروین از همان‌ابتدای کتاب خود با صراحت می‌گوید «شرق‌شناسی» سعید حاصل شیادی شریرانه‌ای است که تشخیص خطاهای صادقانه آن از سیاه‌نمایی‌های عامدانه‌اش دشوار است.

«دانش خطرناک» پیش از شروع، یادداشتی از مترجم و مقدمه را شامل می‌شود و در ادامه ۱۰ فصل اصلی با این‌عناوین دارد: «برخورد تمدن‌های کهن»، «بدعت کهن یا کفر جدید»، «شرق‌شناسی رنسانس»، «قداست مطالعات شرقی»، «روشنگری از لونی دیگر»، «مطالعات شرقی در عصر بخار و سالوس»، «دودستگی در میان شرق‌شناسان»، «دولت مستعجل شرق‌شناسی»، «کاوشی در ماهیت یکی از مجادلات قرن بیستم» و «دشمنان شرق‌شناسی».

رابرت اروین در کتاب پیش‌رو، به جز پاسخ به ادعاهای ادوارد سعید، جریان‌ها و مکاتب شرق‌شناسی را با دیدگاه انتقادی بررسی کرده و چهره‌هایی چون رابرت براون، لویی ماسینیون و نیکلسون را هم در این‌زمینه معرفی کرده است. به‌این‌ترتیب کتاب «دانش خطرناک» تاریخ تحلیلی شرق‌شناسی را از ابتدا تا برهه ابتدایی قرن بیست‌ویکم در بر می‌گیرد.

در قسمتی از این‌کتاب می‌خوانیم:

بارتلمی دربلو (۱۶۲۵-۱۶۹۵) کاتولیک پرشوری بود که پس از تحصیل متون کلاسیک و فلسفه به مطالعه زبان عبری پرداخت تا عهد عتیق را بهتر بفهمد. او سرانجام در کولژ دو فرانس استاد زبان سریانی شد. دربلو یکی از عتیقه‌شناسان و شرق‌شناسانی بود که کولبر از پژوهش‌هایشان حمایت می‌کرد. اگرچه کتابخانه را می‌توان پیشگام دایره‌المعارف اسلام در قرن بیستم دانست و در حقیقت ماخذی مهم به شمار می‌آمد، کار دربلو بیش‌تر صبغه ادبی داشت، چنان‌که حکایات و عندالاقتضی اشعاری هم در میانه مدخل‌های آن به چشم می‌خورد. زندگی‌های پلوتارک سرمشقی ادبی دانسته می‌شد و دربلو هم، به پیروی از آن، طرح اخلاقیات را به اندازه ثبت وقایع مهم می‌شمرد. او هیچ‌گاه به خاورمیانه سفر نکرده بود و طبعاً به رویدادهای سیاسی یا تجاری روز علاقه‌ای نداشت.

این‌کتاب با ۴۶۸ صفحه، شمارگان هزار و ۵۰۰ نسخه و قیمت ۸۲ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...