مجموعه‌داستان «تو ماهی بابا» نوشته صدیقه خسروی توسط انتشارات سروش منتشر و راهی بازار نشر شد.

تو ماهی بابا صدیقه خسروی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، مجموعه‌داستان «تو ماهی بابا» نوشته صدیقه خسروی به‌تازگی توسط انتشارات سروش منتشر و راهی بازار نشر شده است.

صدیقه خسروی نویسنده این‌کتاب، عضو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان است و کتاب‌هایی چون «صندوقچه راز مادر»، «حکم خانم جون» و «نقابدار» را در کارنامه دارد.

کتاب «تو ماهی بابا» ۹ داستان کوتاه را برای کودکان شامل می‌شود که عناوین‌شان به‌ترتیب عبارت است از: تو ماهی بابا!،‌ جایش خالی تا یک‌کم...!، شکستن شاخ غول، شکم‌گنده، مثل فرشته‌ها...!، مگه مردها هم گریه می‌کنند؟!، یوسف گم‌گشته، قدرت عشق، هیچی نمی‌میرد.

داستان‌های این‌کتاب با تصویرگری سمیه محمدی همراه شده‌اند.

در قسمتی از داستان «شکم‌گنده» از این‌کتاب می‌خوانیم:

ای‌ی‌ی‌ی! کاش اونجا بودی و خودت می‌دیدی. یهویی انگار به پیمان فیلمی خیلی برخورد و قاطی کرد. اساسی خونش جوش اومد و فیلم‌اومدنش گل کرد. پابه‌توب شده بود و فرت‌وفرت شوت می‌زد به سمت دروازه و می‌گفت: «حالا نشونت می‌دم، بگیر که اومد!» اما توپ‌ها مث همیشه چپ و راست اوت می‌شد. بچه‌های خودمون از خنده روده‌بر شده بودند و پشت هر شوتی که پیمان می‌زد هیاهو می‌کردند. خب، درسته که ما هیچ گلی نزده بودیم، اما هنوز هیچی هم گل نخورده بودیم. آخ پسر! ندیدی که همین‌قضیه، پیمان رو چه‌جوری آتیشی کرده بود. یهویی وسط زمین شروع کرد با توپ روپایی زدن و بعدش هم کُری خوندن: «به من می‌گن پیمان پله. خیال دارم یه گلِ توپ بزنم. نگام رو شکم آق شکم‌گنده‌اس. اگه توپ درست خوابید توی هدف و شکم یارتون مث بمب ترکید نگین نگفتی‌ها!»

این‌کتاب با ۶۲ صفحه مصور، شمارگان هزار نسخه و قیمت ۲۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...