کتاب «جامعه اطلاعاتی» [The Information Society: Cyber Dreams and Digital Nightmares] نوشته رابرت حسن [Robert Hassan]، استاد دانشگاه ملبورن استرالیا با ترجمه داود آقارفیعی توسط انتشارات ثانیه وارد بازار نشر شد.

جامعه اطلاعاتی» [The Information Society: Cyber Dreams and Digital Nightmares]  رابرت حسن [Robert Hassan]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم، این کتاب،‌ مدعیات مختلف درباره جامعه ‌اطلاعاتی، چه ‌آن دیدگاه‌هایی که به دنبال تقویت این مفهوم هستند و دنیا را در آن قالب به صورت یک حالت رؤیاگونه می‌یابند و چه رویکردهای انتقادی و بازتابی در این عرصه را بررسی می‌کند.

این کتاب سعی دارد شایستگی‌های هر دو دیدگاه را در چارچوب تفسیری خودشان بسنجد و مورد بررسی و قضاوت قرار دهد. آنچه موجب می‌شود چارچوب مورد استفاده در این کتاب، آن را متفاوت از سایر آثار ستودنی دیگر کند؛ پرداختن واقع‌گرایانه، بیش از پرداختن به مبانی نظری صرف است. چنین نگاهی باعث درک بهتر رویا بودن و یا کابوس بودن جامعه ‌اطلاعاتی می‌شود.

استدلال کتاب نه‌ تنها این است که باید مفاهیمی نظیر سیاست، اقتصاد، تفکر و پویایی فناورانه که واقعیت جامعه ‌اطلاعاتی را می‌سازند، درک کرد، بلکه ما باید بدانیم چه چیزی شناخت ما را از این واقعیات می‌سازد و به طور ویژه بدانیم که اطلاعات چیست و مصرف و تولید ما در این زمینه چه ابعادی دارد؟

این کتاب می‌تواند اطلاعات مفیدی به علاقه‌مندان مباحث ارتباطات و فناوری اطلاعات و به ویژه ‌پژوهشگران و دانشجوبان عرصه علوم ‌ارتباطات، علم ‌اطلاعات و دانش‌شناسی، روابط بین‌الملل، جامعه‌شناسی و نظایر آن ارائه کند.

این ترجمه را غلامرضا آذری استاد علوم ارتباطات، ویراستاری کرده، و یحیی کمالی‌پور بر آن مقدمه‌ای نوشته‌اند.

کتاب در 284 صفحه در قطع رقعی به قیمت 38000 تومان وارد بازار نشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...