به گزارش فارس، کتاب «در جست و جوی مهتاب» روایت زندگی و نویسندگی چهره نام آشنا؛ حمید حسام است که توسط انتشارات شهید کاظمی روانه بازار شد.

«حسین قرایی» این بار زندگی و نویسندگی خالق کتاب‌های «وقتی مهتاب گم شد» و «آب هرگز نمی‌میرد» را به رشته تحریر درآورد.

حسین قرایی پیش از این سه کتاب در حوزه تاریخ شفاهی شعر معاصر با نام‌های «حوالی روشن صدا» ، « همسایه سدر و همسفر رود»، از «مشهد تا ژوهانسبورگ» را منتشر کرده است و این بار به سراغ حید حسام چهره سال هنر انقلاب اسلامی رفته است.

حمید حسام در سال ۱۳۴۰ در همدان متولد شد. وی فارغ التحصیل کارشناسی ارشد ادبیات فارسی دانشگاه تهران است.

حسام جوانی خود را در جبهه های نبرد سپری کرد و همین مساله باعث شد تا دفاع مقدس رویکرد اصلی اش در نوشتن و خلق آثارش باشد. سردار حسام معاون ادبیات و انتشارات بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، در زمینه نویسندگی نیز کارنامه قابل توجهی دارد. چهار کتاب حاصل دوران نویسندگی این مسئول فرهنگی است. در زمینه داستان کوتاه کتاب «دهلیز انتظار»، در بخش خاطره کتاب «غواص‌ها بوی نعنا می‌دهند»، «دلیل» و در بخش رمان «راز نگین سرخ» مجموع فعالیت‌های این نویسنده را تشکیل می‌دهند.

حمید حسام با کتاب «غواص‌ها بوى نعنا مى‌دهند» که نوعى خاطره نگارى در حوزه ادبیات دفاع مقدس است، به جامعه ادبى معرفى شد. به دنبال آن داستان بلند «راز نگین سرخ» را در سال ۷۸ به دست چاپ سپرد. مجموعه داستان‌هاى کوتاه «دهلیز و انتظار» مدتى پس از انتشار به قلم اسماعیل اریب به انگلیسى ترجمه و منتشر شده است.

وی در هشت سال دفاع مقدس حضور فعالی داشته و اکنون یکی از جانبازان پرافتخار کشورمان محسوب می‌شود و مؤلف بیش از ۱۴ عنوان کتاب در حوزه دفاع مقدس نظیر خاطرات شفاهی، داستان کوتاه و داستان با عناوینی همچون کتاب «وقتی مهتاب گم شد»، «آب هرگز نمی‌میرد»، «غواص‌ها بوی نعناء می‌دهند «فقط غلام حسین باش»، «راز نگین سرخ»، «دهلیز انتظار» و... است.

او بنیانگذار اولین کانون بسیج کشور در همدان و کنگره سرداران و امیران و ۸ هزار شهید استان همدان و بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس و بنیان گذار موزه دفاع مقدس استان همدان بوده که سالها بعد به عنوان معاون ادبیات دفاع مقدس کشور نقش اساسی در تدوین کتابهای دفاع مقدس کشور را عهده دار بوده است.

برشی از کتاب:

دایی‌ام کمی روشن فکر بود، می‌گفت: «مش حبیب! همه آرزو دارن بچه‌هاشون دانشجو بشن. حالا این طفلی قبول شده توی بالاترین دانشگاه، خب بذار بره...»
و آنقدر با پدرم صحبت کرد تا خلاصه پدرم راضی شد. اما چون به چشمش بچه بودم، برادر بزرگم را یک ماه با من به تهران فرستاد. سال اول بودیم، در کوی دانشگاه برایمان جا نبود، خانه ی دختر عمه ام می رفتیم. با برادر بزرگم می رفتیم و می آمدیم حتی یادمه یک بار بنده خدا پشت در کلاس ایستاد....

کتاب «در جست و جوی مهتاب» روایت زندگی و نویسندگی چهره نام آشنا؛ حمید حسام به کوشش حسین قرایی در قطع رقعی و ۱۷۸ صفحه است که توسط انتشارات شهید کاظمی منتشر شد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...