به تازگی کتاب «تئاتر مردم» [Le theatre du peuple, essai d'esthetique] نوشته‌ی رومن رولان [Romain Rolland] با ترجمه مجتبی میثمی توسط انتشارات پژواک کیوان منتشر شده‌است. این اثر‌، تئاتر دوران حضور کنوانسیون در فرانسه پس از انقلاب کبیر و به قدرت رسیدن دانتون، روپسپیر و سرانجام برقراری دولتی که پس از کشتار فرزندان انقلاب در مقاطع مختلف‌‌ جمهوری فرانسه را شکل می‌دهد؛ توصیف می‌کند.

تئاتر مردم [Le theatre du peuple, essai d'esthetique] رومن رولان [Romain Rolland]

رولان در آغاز، تئاتر دوران قبل از حضور کنوانسیون را ترسیم و نقص‌های آن را بر ملا‌ و مورد انتقاد قرار می‌دهد. او در تشریح و توصیف تئاتر مردم نگرش‌های مختلف اعضای کنوانسیون را نسبت به تئاتر مردم توضیح می‌دهد‌ و با توجه به شرایط و نیاز رنجبران و کارگران فرانسه، نقش "تئاتر مردم" را ضروری می‌داند و طراحی می‌کند. او با نگرش مردمی خود هدف تئاتر را "‌برابری انسان‌ها در هنر" می داند. از این رو، به نظر او تئاتر و اصولا هیچ هنر فراگیری، تحقق نخواهد یافت، مگر پس از درهم شکستن نابرابری جایگاه‌ها و برتری احمقانه‌ی‌ لژ مخصوص که جلوه‌ای از ناهمگونی منبعث از تضاد طبقاتی است.‌

او عقیده دارد‌؛ نمایشنامه‌نویس، فیلم‌نامه نویس و دیگر خالقان اثر هنری باید بکوشند تا آثارشان اشاعه دهنده‌ی‌ شادی و طراوت در جامعه باشد؛ نه اندوه‌! و با مخالفت با نمایش انحطاط می‌نویسد: «نمایش هنر منحط و مشغول کننده‌ی‌ مغز افراد بیکار و مصرف کننده‌‌ی جامعه، حاکی از آن است که نمایش دهندگان، یا از سفاهت کودکانه یا خودخواهی تمام برخوردارند.»‌ وی این گروه از هنرمندان را یا "خودخواه، که نیازمند خودنمایی‌اند" و ‌یا "جنایت کارانی که در تحمیق مردم کوشش دارند" معرفی می‌کند.

‌رولان مدعی است که پس از یک زندگی حزن‌انگیز و خسته کننده‌ی‌ روزانه با فشارهای مختلف کاری و اقتصادی، نمایش یک زندگی حزن‌انگیز برای سرگرمی و تجدید قوای روز دیگر مردم، جنایتکارانه است؛ کاری که گروهی به اجرای آن مبادرت می‌کنند.

رومن رولان را بسیاری از اهل فرهنگ ایران می‌شناسند. او با نگارش "جان شیفته" خود را به عنوان یک جامعه شناس، یک روانشناس فردی و روانشناس اجتماعی که فرآیند و قوانین حاکم بر جنبش‌های انقلابی را می‌شناسد، اثبات کرده‌است.

وی با نگرش جامعه شناسی مردمی در "تئاتر مردم" می‌نویسد: «‌در پی طرح قواعد مطلقی نیستم، خرد حکم می‌کند که به یاد داشته باشیم که قوانین خوب، قوانینی هستند که مطلق نبوده و از اندیشه‌ مطلق‌گرایی بسیار فاصله دارند؛ قوانین خوب مطلق وجود ندارد‌، آنچه هست، قوانین مناسب برای کشوری معین و برای مدت زمانی گذرا است، آن هم مادامی که دگرگونی رخ نداده باشد، هنر مردمی به طور سرشتی و زیربنایی در حال تغییر و گذراست».

رومن در معرفی ویژگی‌های یک الگو از تئاتر غیر دولتی مردمی و اشتراکی به تئاتر شیللر در برلین سال 1899 اشاره دارد. او می‌نویسد: «‌تئاتر شیللر در برلین به کمک مالی دولت نیازی ندارد. گروهی سهام‌دار که شورای نظارت بر تئاتر را تشکیل می‌دهند، تکیه‌گاه تجاری آن هستند. مدیر عامل آن از مواجب سالانه، برابر 12500 فرانک برخوردار است و اگر سود سالانه از 5% تجاوز کند، مازاد آن را نه بین سهامداران، بلکه بین ممتازترین هنرمندان و کارکنان تئاتر توزیع می‌کنند».

نگارش چنین اسنادی گواهی بر روشنفکری و جامعه‌گرایی نویسنده‌ایست که در جست‌و‌جوی تئاتر و هنری آرمان‌خواه است. او به روشنی تأکید دارد که تئاتر و هنر باید هدفمند و آرمان‌گرا باشد؛ در غیر این صورت هنری خلق خواهد شد که ویژه‌‌ی طبقه‌ی‌ اقلیتی است که بر سرمایه و سازمان تولید کشور حاکمند. او در ادامه می‌نویسد: «من تنها به تئاتری می‌اندیشم که آرمان‌گرا باشد، زیرا اگر قرار است مردم "بورژوای" دیگری شوند، همانند بورژواهای موجود و به همان اندازه غرق در خواسته‌های مبتذل خود، ریاکار در ویژگی‌های اخلاقی، تحمیق شده و تحمیق کننده و بی‌بندوبار. آنگاه ؛ دیگر من نگران تئاتر مردم نخواهم بود».

او در ادامه‌ بررسی جامعه شناسانه‌ خود از هنر می‌گوید: «‌برای من تداوم بخشیدن هنری که انعکاس دهنده‌ نیستی، یا نمایشگر انسانی است که بوی گندیده‌ی لاشه می‌دهد، چه اهمیت دارد؟»
رولان بر هنرمند پیش‌فروش شده‌ی‌ طبقه‌‌ی نورسیده‌‌ی بورژوا‌ی فرانسه پس از لویی شانزدهم چشم نمی‌بندد. او ضمن توصیف این گروه فرهنگی اشکالات رفتاری و فرهنگی آنان را بر ملا می‌کند. «‌اگر نیرو و خلاقیت هنر در خدمت حقیقت نباشد، با آن به عنوان یک تهدید اجتماعی "‌عام‌" باید مبارزه کرد».

«چه بسیار هنرمندانی که می‌اندیشند به میهن خود خدمت شایان توجهی ‌کرده‌اند، زیرا قهرمانی، خلوص و فداکاری را سروده و ستایش کرده‌اند. اگر آن‌ها‌ این کار را از سر ظاهرسازی و فرصت طلبی، نه از روی اعتقاد و عشق به انسان، کرده باشند؛ اگر گوش به آوازهایی داشته‌اند که نوای خوشی بر می‌انگیزد و چشم مردم و جامعه را بر واقعیت‌های جدی و دشوار اجتماعی می‌بندد، اگر هنرمند از روی فرصت طلبی، در پی موفقیت شخصی خود باشد و نه رشد و تعالی اجتماعی، قهرمانی به معنای از خود گذشتگی و فداکاری را تباه کرده و به آن خدمتی نکرده‌است. آن‌ها، به سروده‌های خود گوش می‌سپارند و تنها برای سله و تشویق گروه حاکم می‌سرایند و نمایش می‌دهند. آنان موجوداتی شوم هستند، زیرا جان‌های عامه‌ی‌ مردم را به فریب درونی و تحمیق ذاتی عادت می‌دهند...».

او عقیده دارد مردم در صورت لزوم از زیبایی می‌گذرند و جنبه‌ی‌ زیباشناختی اثر هنری را نادیده می‌گیرند، اما نباید و نمی‌توانند از حقیقت بگذرند. بر این اساس این اندیشه "ژول لومر" را که می‌گوید: «‌باید تماشاگر را به ظاهرسازی تشجیع کرد؛ زیرا تماشاگر ناخودآگاه دوست‌دار هر اندیشه‌ی‌ نو است و به همین دلیل پول و آسایش خود را هزینه‌ی‌ تماشای اثر هنری می‌کند».‌ به مردم‌ توصیه می‌کند که‌ به چیزی که نمی‌فهمند اعتنا نکنند و به آن به دیده‌ احترام ننگرند‌. ‌«‌تنها با دیدن همیشگی زیبایی مفاهیم انسانی است که سلیقه‌‌ی هنری در جامعه شکل می‌گیرد؛ این آموزش نیازمند تکرار مداوم است».

ایبنا

................ هر روز با کتاب ...............

با نوشتن کتاب‌های عاشقانه نمی‌توانستم درآمد کسب کنم، زیرا در ژاپن بازاری برای این ژانر وجود نداشت... یک زن خانه‌دار معمولی است که همیشه کم‌اهمیت‌تر از مردان دیده می‌شود... سمبل زنانی است که نمی‌توانند در جامعه ارتقا پیدا کنند... چند‌سال پیش جنایات بسیاری را زنان جوان رقم می‌زدند؛ حالا کودکان هستند که مردم را می‌کشند... مردم نمی‌دانند چه کاری باید انجام دهند تا از این وضع خارج شوند ...
بچه‌هایی كه بر اثر آسیب‌های اجتماعی و پیشینه مسائل خانوادگی‌شان، انواع مشكلات اخلاقی را داشتند... در حقیقت روزنوشت‌های ماكارنكو از این تجربه واقعی و اصیل است... چه کسی می‌توانست تا این اندازه به شكلی غیرقابل‌تصور، صدها کودک را که زندگی با چنین وضع قساوت‌بار و تحقیرآمیزی مچاله‌شان کرده بود تغییر دهد؟... خودش در جایی از حامله شدن یكی از دختران در همان دوران گزارش می‌دهد ...
ابتدا به‌صورت سناریو نوشته شد؛ فیلم شد و بعد تصمیم گرفتم رمان را بنویسم... بعد از کودتای ۱۹۸۰ در ترکیه چهار سال از زندگی‌ام را در زندان گذرانده بودم، لذا با طرز برخورد حکومت‌های نظامی با دموکراسی آشنایی نزدیک داشتم... من مدت‌هاست که به دنیا از دریچه دولت‌ها نمی‌نگرم... هیچ نمونه‌ای از خوشبختی و سعادت انسان‌ها در سیستم‌های سوسیالیستی و چپ‌گرا حتی در اوج قدرتشان سراغ ندارم ...
زمان بازدهی حوزه آموزش طولانی است و به‌همین‌خاطر ایده نوسازی از بالا با اعمال زور را مطرح می‌کردند... اگر ما ملتی داشته باشیم که جاهل باشد، آن‌گاه استبداد بر او تداوم پیدا می‌کند... آنهایی که می‎فرستیم خارج تحصیل می‌کنند و برمی‎گردند، حتی اگر ترقی‎خواه، مشروطه‎خواه و آزادی‎طلب باشند، وقتی با وضعیتی روبه‌رو می‎شوند که نمی‎توانند در آن کاری کنند، ناامید می‎شوند... سعی می‌کند رضاشاه، استبداد و سلطنت را بلاموضوع کند. ...
زن در تاریخ انگلستان مطلقا بی‌اهمیت است... در قصه ها عنان زندگی شاهان و فاتحان به دست اوست ولی در واقعیت برده مردان است...زنها باید به چیزهای دیگری به جز آنچه فکر می‌کردند فکر می‌کردند! ... این را بنویس! به آن فکر کن!... تصور کنید شکسپیر خواهری داشت که در نبوغ با او برابری می‌کرد. ولی افسوس که دخترک را هرگز به مدرسه نفرستادند، هیچ وقت نتوانست دستور زبان و منطق یاد بگیرد، پیش از پایان نوجوانی به اجبار ازدواج کرد و سرانجام پس از فرار از منزل جوانمرگ شد. ...