کتاب «هنر از دریچه نظریه» درسگفتارهایی پیرامون نظریه و نقد در هنر نوشته مهدی انصاری توسط انتشارات روزبهان منتشر و راهی بازار نشر شد.

هنر از دریچه نظریه مهدی انصاری

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، انصاری در این اثر سعی کرده تا به اختصار دیدگاه های متفکران، فیلسوفان، جامعه شناسان و نظریه پردازان را درباره هنر بیاورد. برهمین اساس دیدگاه‌های مختلف را از عهد باستان تا دوره معاصر بررسی کرده تا نشان دهد چطور در بستر زمان مفهوم‌های مهمی چون زیبایی‌شناسی، فلسفه هنر و نقد هنر دگرگون می شوند و در تعارض، تبیین یا بسط دیدگاه های متقدم خود ایفای نقش می‌کنند.

این‌نویسنده می‌گوید تعریف هنر سهل و ممتنع است برای عده ای هنر همچون زیبایی در ذهن مخاطب صورت می یابد و کسانی که هنر را امری مشخص می‌دانند. البته بعضی نیز هنر را پدیده ای می ‌دانند که آفریننده ش معنای آن را مشخص می‌کند. گروهی دیگر هنر را در مناسبت با جامعه و ساختارهای آن تفسیر می‌کنند و عده ای نیز معتقدند که هنررا به طور عام نمی توان تعریف کرد. به نظر آنان هنر یا بهتر است بگویم «اثر هنری» هرآن چیزی است که احساس مخاطب را با لذت زیبایی شناسانه درگیر کند.

انصاری دانش آموخته رشته فلسفه هنر است و مدیریت موسسه فرهنگی هنری آکادمی شمسه را که درسگفتارهای فلسفی برگزار می‌کند را به عهده دارد. وی پیش از این هم آثار دیگری در حوزه فلسفه هنر از جمله نقد هنری فلسفه هنر و زیبایی‌شناسی (از عهد باستان تا دوره معاصر) را در کارنامه خود ثبت کرده است.

این‌کتاب در ۶۶۶ صفحه با شمارگان ۵۰۰ نسخه و با قیمت ۲۱۹ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...