به گزارش کتاب نیوز، هیئت داوران چهاردهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر اسامی برگزیدگان این جشنواره را در بخش‌های «شعر کودک و نوجوان»، «شعر بزرگسال» و «درباره شعر» اعلام کرد.

بخش «شعر کودک و نوجوان»
هیئت داوران این بخش، متشکل از محمد گودرزی دهریزی، انسیه موسویان و حامد محقق، دو اثر را شایسته تقدیر دانستند: «دل تو برد شرط را» سروده فاطمه سالاروند از نشر پیدایش؛ «مگر لب زیپ دارد» سروده غلامرضا بکتاش از انتشارات امیرکبیر.

«دل تو برد شرط را» سروده فاطمه سالاروند از نشر پیدایش؛ «مگر لب زیپ دارد» سروده غلامرضا بکتاش از انتشارات امیرکبیر.

بخش «شعر بزرگسال»
هیئت داوران این بخش، متشکل از حمیدرضا شکارسری، زهیر توکلی و عبدالحمید ضیایی، دو اثر ذیل را به‌صورت مشترک به عنوان آثار برگزیده این بخش انتخاب کردند: «به رنگ دانوب» سروده واهه آرمن از نشر چشمه؛ «را را» سروده پانته‌آ صفایی از انتشارات فصل پنجم.

«به رنگ دانوب» سروده واهه آرمن از نشر چشمه؛ «را را» سروده پانته‌آ صفایی از انتشارات فصل پنجم.

بخش «درباره شعر»
هیئت داوران این بخش، متشکل از محمدکاظم کاظمی، بهزاد خواجات و عیسی اَمَن‌خانی، یک اثر را به‌عنوان اثر برگزیده جشنواره انتخاب کردند؛ «کتاب چهار خطی» (کند و کاوی در تاریخ رباعی فارسی) به قلم سیدعلی میرافضلی از انتشارات سخن.

«کتاب چهارخطی» (کند و کاوی در تاریخ رباعی فارسی) به قلم سیدعلی میرافضلی از انتشارات سخن.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...