کتاب «از سِیر تا غروب» شامل قطعاتی به آهنگسازی مسعود شعاری از نوازندگان، مدرسان و آهنگسازان شناخته شده موسیقی ایرانی در دسترس مخاطبان قرار گرفت.

به گزارش مهر، کتاب «از سِیر تا غروب» به همت جعفر صالحی و توسط انتشارات «هنر موسیقی» منتشر شده است.

کتاب حاضر دربرگیرندۀ قطعاتی است که مسعود شعاری با شیوۀ خاص خود ساخته و به‌صورت تک‌نوازی یا گروه‌نوازی اجرا کرده است. ضمن اینکه برخی قطعات مانند «انتظار» و «سِیر» برای سه‌تار تک‌نواز و برخی دیگر مانند «اشین» و «نوای همساز» برای گروه سه‌تار تنظیم و نوشته شده‌اند.

در قسمتی از کتاب نیز تکنیک‌های پیشرفته و ابداعی شعاری با معرفی علامت و شیوۀ اجرای آن‌ها با متن و عکس شرح داده شده‌اند. آوانگاری، نت‌نویسی و آماده‌سازی نهایی این قطعه‌ها توسط جعفر صالحی انجام شده است

شعاری که موسیقی ایرانی و نواختن سه‌تار را در محضر بزرگانی چون محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، داریوش طلایی و علی‌اصغر بهاری آموخته است؛ از دوران جوانی وارد عرصۀ تک‌نوازی و بداهه‌پردازی، گروه‌نوازی و همچنین فعالیت‌های آموزشی و پژوهشی شد. او بر پایۀ درک عمیق و اصولی از موسیقی ایران و در گفتگو و تبادل به سایر فرهنگ‌های موسیقایی، به سبک و بیانی شخصی در نوازندگی سه‌تار دست یافته که در طی سالیان متمادی فعالیت حرفه‌ای او، نضج و قوام پیدا کرده است. این شیوه ابتدا در آلبوم «انتظار» در هم‌نوازی با طبلا معرفی شد و سپس در آثار دیگر وی نظیر «سیر» و «در سایۀ باد» نمود بیشتری پیدا کرد.

او پس از تشکیل گروه همنوازان سه‌تار به نام «همساز»، شیوۀ نوازندگی خود را به همراهی با گروه‌ سه‌تارنوازان تعمیم داد که موجب پایه‌گذاری شیوۀ نوینی در گروه‌نوازی ساز سه‌تار گردید و آثاری نیز به همین شیوه در آلبوم «غروب» خلق و منتشر کرد.

«از سِیر تا غروب» با قیمت ۳۰ هزار تومان توسط انتشارات «هنر موسیقی» در دسترس مخاطبان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...