کتاب «روایت» نوشته کورش صفوی،‌ از مجموعه نگین‌های زبان‌شناسی انتشارات علمی منتشر شد.

به گزارش روابط عمومی انتشارات علمی، آنچه صفوی می کوشد در کتاب «روایت» به تبیین برساند این است که زبان مقوله‌ای فرهنگی است و افراد براساس داده‌ها و اطلاعات فرهنگی‌ای که دارند به درک و تعبیری از متون می‌رسند، مقصود او از متن هم صرفا متن نوشتاری نیست و از نظر او حتی یک فیلم هم می تواند متنی برای درک و تعبیر باشد.

او همچنین در کتاب «روایت» از شیوه مطالعه در رشته زبان شناسی انتقاد کرده و معتقد است که برای رسیدن به نگرش در زبان شناسی، باید به پیشازبان رفت. صفوی در کتاب «روایت»، مخاطبان کتابش را دانشجویان زبان شناسی دانسته است. شاید به همین خاطر است که از ذکر بسیاری از مقدمه ها در پرداخت کتاب، خودداری کرده؛ اعم از اینکه مشخصا وقتی از روایت حرف می‌زند، مقصود او از روایت دقیقا چیست؟ و در صفحه 80 کتاب نهایتا تعریفی از روایت ارائه می‌کند.

این کتاب بخشی از انگاره‌ای را معرفی می‌کند که در قالب نوعی نگرش ادراکی برای مطالعه زبان مطرح شده است. بر اساس آنچه کورش صفوی مطرح می‌کند در این کتاب روایت در مفهومی خاص و بر حسب تعریفی ویژه مدنظر قرار می‌گیرد که می‌تواند برای دانشجویان رشته‌های زبان‌شناسی و نیز مطالعات ادبی کارداشته باشد.
 
کتاب «روایت» نوشته کورش صفوی،‌ از مجموعه نگین‌های زبان‌شناسی انتشارات علمی در 133صفحه با قیمت 39500تومان منتشر شده است.

به دارالوكاله‌ای فلاكت‌زده می‌رویم در وال‌ استریت؛ جایی كه میرزابنویسی غریب در آن خیره به دیواری آجری می‌ایستد و ساعت‌ها به آن خیره می‌شود... اغلب در پاسخ به درخواست دیگران برای انجام‌دادن كاری می‌گوید ترجیح می‌دهد انجامش ندهد... جالب اینجاست که فیلسوفانی مثل ژیل دلوز، ژاك رانسیر، جورجو آگامبن، اسلاوی ژیژك، آنتونیو نگری و مایكل هارت به این داستان پرداخته‌اند! ...
داستان‌هاي من بر خانم‌ها بيشتر تاثير گذاشته است... آن نوع نویسندگی و تلقی از نویسندگی که توسط جوایز، نشریات و مجلات دهه 80 حمایت می‌شد دیگر وجود ندارد... آرمان این است ما چیزی بنویسیم که تبدیل به تصویر شود... 4 زن دارم. می‌شود گفت 4 زن جذاب... موضوع 99 درصد داستان‌هایی که در کارگاه‌های داستان‌نویسی خوانده می‌شد، خیانت بود... سانسور موفق عمل کرده و نفس نویسنده ایرانی را گرفته و و نویسنده ایرانی هم مبارزه نکرده ...
و همان‌جور در احرام. و در همان سرما. و در سنگلاخى دراز كشیدیم. زن‌ها توى كامیون ماندند و مردها بر سینه‏‌كش پاى‏ كوه ... مى‏‌دانستم كه در چنان شبى باید سپیده‌دم را در تأمل دریافت و به تفكر دید و بعد روشن شد. همچنان‌كه دنیا روشن مى‌‏شود. اما درست همچون آن پیرزن كه 40 روز در خانه‌اش را به انتظار زیارت‏ خضر روفت و روز آخر خضر را نشناخت، در آن دم آخر خستگى و سرما و بى‏‌خوابى چنان كلافه‌ام كرده‌بود كه حتى نمى‏‌خواستم برخیزم. ...
آس و پاس بودم... قصد داشتم به زندان بروم. می‌خواستم کسی را بکُشم یا کشته شوم. بهترین دوستم دو ‌سال قبل خودکشی کرده بود... نمی‌خواستم مفت‌خور باشم... من بخشی از هیچ جامعه‌ای نبودم تا اینکه کم‌کم تبدیل به «جوانی عصبانی در نیویورک» شدم... کل جامعه تصمیم گرفته شما را نادیده بگیرد... بعد از ١٠ ‌سال حمل این کتاب، سرانجام آن را در سه ماه در سوییس به پایان رساندم... یک نویسنده باید همه‌ی خطرات نوشتن آنچه را می‌بیند، بپذیرد ...
با عاشق شدن به دختری زیبارو ناخواسته وارد بازی‌های سیاسی می‌شود... دست‌کم در قسمت‌هایی از زندگی‌مان دچار حس فریب‌خوردگی یا به تعبیری عامیانه «حس خریت» بوده‌ایم... آونگ شدن هر روزه‌مان در بین سه فضای عشق، سیاست و خیانت را به عریانی به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه ما گاه خود را در میان خریت‌هایمان در این سه فضا گرفتار می‌بینیم... ...