مجموعه‌ای از غزل امروز شامل غزل هایی از امام(ره)، علامه محمد حسین طباطبایی و شاعرانی دیگر به انتخاب اکبر بهادروند، با عنوان «تبسم یک قافله آه» توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است. "انتظار" ، "لب دوست" و "طبیب عشق" سه غزل امام (ره) هستند که در این مجموعه به چاپ رسیده اند. "انتظار" همان غزلی است که با این بیت مشهور به پایان می رسد : سال ها می گذرد حادثه ها می آید/ انتظار فرج از نیمه خرداد کشم. این مجموعه شامل گزیده‌ای از غزل‌های نزدیک به 90 تن از غزل سرایان معاصر است.

در این مجموعه از هر شاعر، یک یا حداکثر دو غزل انتخاب شده. انتشار  غزل‌های زیبایی از امام خمینی(ره) و علامه طباطبایی، در کنار اشعاری از غزل سرایان جوان امروز، در یک مجموعه، تجربه تازه‌ای است که بهادروند انجام داده است.

یکی از دو غزل علامه طباطبایی نیز، غزل معروف "کیش مهر" و دیگری، "مهر خوبان" است: مهر خوبان دل و دین از همه بی‌پروا برد/ رخ شطرنج نبرد آن چه رخ زیبا برد/ تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت/ از سمک(ماهی) تا به سهایش کشش لیلا برد.

"تبسم یک قافله آه" را انتشارات سوره مهر در شمارگان 1800 نسخه و با قیمت 3500 تومان منتشر کرده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...