داستان «چهارمین» نوشته‌ مریم سالخورد منتشر شد.

به گزارش ایسنا، این کتاب در ۷۸ صفحه، با شمارگان ۵۰۰ نسخه توسط نشر رشدیه منتشر شده است.

در توضیح ناشر درباره این کتاب آمده است: «چهارمین» علاوه بر خصلت‌های محتوایی‌، دارای شکلی کمیاب و نوآورانه است و تلفیق روایت داستان با ساختار چاپ آن، «چهارمین» را به تجربه‌ای تازه در فضای نشر و ادبیات داستانی امروز تبدیل کرده است. پس از سال‌های دهه 40 و نوآوری‌ فرمالیستی نویسندگانی نظیر امیر گل‌آرا در چاپ داستان «نکبت»، این برای نخستین‌بار است که کتابی به شکل دست‌نویس و در هماهنگی با درون‌مایه‌ قصه به طبع می‌رسد. علاوه‌بر ایده‌ و نثر متفاوت، آن‌چه «چهارمین» را از سایر تجربه‌های پیشین متمایز می‌کند، وجود دستخط، مُهر و اجزایی از متن در پایان قصه است که به صورت دستی در هر نسخه انجام گرفته و این‌گونه، هر نسخه از «چهارمین» را به اثری یکّه و مستقل تبدیل می‌کند. به گواهی متن داستان، تمهید چنین قالب بصری، در پیوندی تنگاتنگ با بدعتِ روایت قرار دارد که از همان نخستین صفحات کتاب، مخاطب را با تجربه‌ای یگانه و نادیده روبرو می‌کند.

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...