‌«‌منشاء آگاهی» [The origin of consciousness in the breakdown of the bicameral mind] برای هشتمین بار منتشر شد

منشاء آگاهی» [The origin of consciousness in the breakdown of the bicameral mind] جولین جینز [Julian Jaynes]

به گزارش کتاب نیوز، چاپ هشتم از کتاب منشاء آگاهی نوشته جولین جینز [Julian Jaynes] با ترجمه سعید همایونی و توسط نشر نی به بازار کتاب ارائه شده است.

در معرفی کوتاه این کتاب آمده است: بسیاری از رفتارهای ما بدون نیاز به آگاهی و صرفاً با مفهوم واکنش‌پذیری توضیح داده می‌شوند. نتیجه‌ی فکر ناخودآگاه و احساس درونی انسان‌ها گهگاه در برخی افراد و در شرایط روحی ویژه به‌صورت ندایی در سر شنیده می‌شود. این صداها که در دنیای قدیم معمول‌تر بوده‌اند، خدایان باستان بودند و قدیمی‌ترین تمدن‌های بشری تحت هدایت آن‌ها برپا شدند.
زبان با استعاره رشد می‌کند و نه‌تنها وسیله‌ی مکالمه که وسیله‌ی درک جهان و به‌وجودآوردن کیفیت‌هایی است که بدون آن وجود نمی‌داشتند.
آگاهی دنیایی است استعاری که ما با استعاره رفتار در جهان فیزیکی آن را در حدود سه هزار سال پیش به وجود آورده‌ایم. پیش از ظهور آگاهی، صداها که آغازگر اعمال بودند، مرجعیتی بی‌چون‌وچرا داشتند ولی پس از آن و قطع‌شدن صدای خدایان، جست‌وجوی مرجعیت به مسئله‌ای مبرم بدل شد که در فالگیری، طالع‌بینی، غیبگویی، علم و غیره تجلی یافته است.

منشاء آگاهی در 496 صفحه و با قیمت هشتاد هزار تومان در کتابفروشی ها ارائه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...