چهار کتاب «آموزه هایی از قرآن»، «ما و پیامبر»، «علی و فاطمه»[س] و «شناخت انسان» برگرفته از سخنرانی و درس‌های سیدعلی اکبر پرورش توسط انتشارات شهید کاظمی منتشر و راهی بازار نشر شدند.

آموزه هایی از قرآن»، «ما و پیامبر»، «علی و فاطمه»[س] و «شناخت انسان» سخنرانی و درس‌های سیدعلی اکبر پرورش

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، سید علی اکبر پرورش در طول حیات خود آثار فراوانی خلق کرد. فعالیت‌های بنیادین فرهنگی وی در دوران پیش از پیروزی انقلاب و پس از آن چشمگیر بود. سخنرانی‌های پرشور و کلاس‌های معارف اسلامی وی از جذاب‌ترین جلسات دینی و فرهنگی بود که در دوران ستم‌شاهی جوانان را دور هم جمع می‌کرد و از آنان افرادی متعهد و معتقد و انقلابی می‌ساخت. با عالمان دینی و دانشمندان و صاحب نظرانی همچون مرحوم علامه طباطبایی، شهید مطهری و علامه محمدتقی جعفری و بسیاری از بزرگان دیگر ارتباط پیوسته و عمیق داشت و افکار و اندیشه‌های خود را با آنان مطرح و تبادل نظر می‌کرد. کلامش همه شیرین و لطیف و معرفت‌آموز و شنیدنی بود و با بیان معارف دینی و لطایف دقیق به عمق معرفت مخاطبانش می‌افزود.

محور اصلی هر کتاب از چهار اثر یادشده، بر اساس عنوان هر کتاب است و در هر فصل از یک منظر مهم مباحث مختلف مورد توجه قرار گرفته است. این مسائل به گونه‌ای بازگو شده که فهم مطالب برای مخاطب جوان و بزرگسال راحت، روان و خواندنی است.

در بخشی از کتاب «آموزه هایی از قرآن» آمده است:

کسی که حساب‌وکتاب می‌کند امروز سه ساعت در راه خدا کار کردم، امروز فلان کمک را کردم، این یک انسان محاسبه‌گر است. این می‌خواهد از خدا طلبکاری کند. حداقلش این است که توقف می‌کند.
اگر تمام هستی‌ام را وقف کنم، حق ندارم یک ذره احساس طلب کنم. چون او بر من حاکم است. او به من حیات داده است. حتی اگر حیات را تقدیم به او کنم، کاری نکرده‌ام.
این است که روح طلبکاری یکی از عوامل بسیار مهمی است که مانع درک حقایق می‌شود. آنجا که تمام وجودم را غرور گرفته باشد و احساس طلب از او می‌کنم، جز ذلت و زبونی چیزی نیست.

................ هر روز با کتاب ................

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...