ماریو بارگاس یوسا جایزه ادبی «دن کیشوت» 2009 اسپانیا را به خاطر فعالیت در حوزه ادبیات اسپانیا دریافت کرد.

به گزارش فارس، جایزه ادبی «دن کیشوت» که سال گذشته به منظور تقدیر و تشکر از فعالان حوزه فرهنگی در اسپانیا تأسیس و بنیانگذاری شد امسال با رأی هیأت داوران خود از یوسا نویسنده پرویی تقدیر و تشکر کرد.

این جایزه که دومین سال برگزاری خود را پشت سر می‌گذارد قصد دارد با تقدیر از چهره‌های سرشناس و فعال فرهنگی در اسپانیا که تلاش بسیاری برای ماندگاری و حفظ ادبیات و زبان اسپانیایی و فرهنگ این سرزمین می‌کنند قدردانی ویژه‌ایی از اهالی فرهنگ و قلم اسپانیا به عمل آورد.

بارگاس یوسا امسال در کنار گلوریا آرویو رئیس جمهور کشور فیلیپین شایسته دریافت این جایزه اعلام و معرفی شده‌اند و اکتبر سال جاری جایزه 35هزار دلاری خود را طی مراسمی رسمی از سوی هیات داوران این جایزه دریافت خواهند کرد.

«آریو» رئیس جمهور کشور فیلیپین به این دلیل که در سال‌های اخیر با راه‌اندازی مجدد آموزش زبان اسپانیایی در مدارس و برنامه‌آموزشی کودکان و نوجوانان فلیپینی موافقت کرده است از سوی هیات داوران جایزه «دن کیشوت» شایسته تقدیر و قدردانی شناخته شده است.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...