کتاب "بینوایان" اثر ویکتور هوگو با تلخیص مصطفی جمشیدی از سوی شرکت سهامی کتابهای جیبی وابسته به موسسه انتشارات امیرکبیر منتشر شد.

به گزارش مهر، این کتاب که از مجموعه "خلاصه‌ رمانهای برجسته" از سوی این ناشر چاپ شده است به داستان "بینوایان" اثر نویسنده مشهور فرانسوی اختصاص دارد.

جمشیدی در مقدمه کتاب شرح داده است: بینوایان اثر فنا ناپذیر ویکتور هوگو که او را بی‌شک می‌توان حکیمی الهی دانست در حافظه جهانی ادب دوستان دنیا جایگاهی ویژه دارد. پرداختهای هنری بسیار زیادی که از این اثر شکوهمند در سراسر جهان صورت گرفته اهمیت و اعتبار آن را بیشتر و نامیرایی آن را ثبت کرده است.

در کتاب خلاصه شده "بینوایان" سعی شده است با حفظ روح اثر و جان مایه کار ضمن حفظ شالوده آن، تلخیصی موثر در پیش روی خوانندگان اثر قرار گیرد.

در این کتاب می‌خوانیم: ژان والژان با آنکه در میان شهر بود از شهر خارج شده بود و در یک چشم به هم زدن، در مدتی که برای برداشتن یک سرپوش و برجای گذاردن آن لازم است از بحبوحه روشنایی وارد ظلمت صرف، از ظهر به نیمه شب، از هیاهو به سکوت از غرش رعدها به خاموشی قبر، و بر اثر حادثه‌ای به مراتب عجیب‌تر از واقعه کوچه پولونسو از بزرگترین مهلکه به کامل‌ترین امنیت منتقل شده بود.

کتاب "بینوایان" با شمارگان 3000 نسخه در 129 صفحه و به قیمت 1700 تومان منتشر شده است.
 

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...