وحید حسینی ایرانی | شهرآرا


حسین تهرانی در یکی از تازه ترین ترجمه‌های منتشرشده خود باز هم سراغ اووه تیم [Uwe Timm] رفته است؛ نویسنده مطرح آلمانی که افتخاراتی چون کسب جایزه هاینریش بُل و جایزه ادبیات نسل جوان آلمان را در کارنامه دارد. اگرچه این شاعر و نویسنده چنان که باید در ایران شناخته نشده است، تهرانی همچنان به اهمیتش در ادبیات باور دارد و بارها او و آثارش را برای معرفی به خواننده‌های هم وطنش برگزیده است. به جز آثار ترجمه شده‌ای که هنوز به چاپ نرسیده، تا کنون کتاب‌های «قرمز» و «درخت مار» و «دام گستر» و «کشفِ سوسیسِ کاری» و عنوان‌هایی دیگر به قلم مترجم نامبرده به فارسی انتشار یافته است.

خلاصه رمان دوست و بیگانه» [Der Freund und der Fremde : eine Erzählung]  اووه تیم [Uwe Timm]

«دوست و بیگانه» [Der Freund und der Fremde : eine Erzählung] نیز چندی پیش در ایران به طبع رسید و باعث شد به سراغ مترجمش برویم و پرسش‌هایی را درباره آن با او در میان بگذاریم. حسین تهرانی سال 1341 در تهران به دنیا آمده است و از سال 82 در مشهد زندگی می‌کند. او در جوانی راهی کشور آلمان می‌شود و در دانشکده صنعتی هامبورگ درس مهندسی الکتروتکنیک می‌خواند. تحصیل و زندگی اش در آن کشور هجده سال به درازا می‌کشد و همین مواجهه بی واسطه با زبان آلمانی سبب ساز فعالیت حرفه‌ای اکنونش به عنوان مترجم ادبیات آلمانی زبان می‌شود. ورود او به این عرصه، سال 85 و با ترجمه کتاب «دام گستر» اووه تیم رقم می‌خورد. چنان که به شهرآرا می‌گوید، تاکنون بیش از پنجاه اثر را به فارسی برگردانده که از آن میان حدود سی کتاب چاپ شده است. تیتوس مولر، داوید زافیر، فریدون زعیم اوغلو (ترک تبار آلمانی)، رناته برگمان، ماریانا لکی برخی نویسندگانی هستند که با قلم او به کتابخانه مخاطبان ایرانی پا گذاشته اند. «دوست و بیگانه» روایت اووه تیم از دوستی است که در جریان اعتراض به حضور محمدرضا شاه پهلوی با شلیک پلیس به قتل می‌رسد. البته کتاب تنها درباره دوست مقتول نویسنده نیست و او از رهگذر جست وجویش در این باره، درباره خودش و برخی افراد دیگر و جامعه غربی در آن سال‌ها نیز می‌نویسد.

ظاهرا شما بیش از دیگر مترجمان ادبیات آلمانی کتاب‌های اووه تیم را به فارسی برگردانده اید. دلیل این علاقه و توجه را می‌گویید؟
اووه تیم، نویسنده برجسته‌ای است که در ادبیات آلمان و جهان جایگاه ویژه‌ای دارد. البته این نویسنده با وجود ترجمه و نشر آثار متعدد از او، در ایران تقریبا همچنان ناشناخته است، مثل بسیاری دیگر از نویسندگان معاصر آلمانی زبان. سرگذشت این نویسنده هشتادوسه ساله با جنگ و تبعات هولناک آن عجین است، چیزی که در شکل گیری شخصیتش نقش بزرگی ایفا می‌کند و آثارش هم اغلب متأثر از همین تجربیاتی است که پشت سر گذاشته است. او متولد سال 1940 است، یعنی در بحبوحه جنگ جهانی دوم به دنیا آمده است.

سه ساله بود که منزل مسکونی شان در بمباران شهر هامبورگ از بین رفت و او طعم آوارگی را چشید. پدر و برادر بزرگش در جنگ شرکت داشتند. برادرش در جبهه شرق کشته شد و پدرش بعد از پایان جنگ به حرفه پوست دوزی رو آورد و او را هم مجبور کرد این حرفه را بیاموزد. بعدتر ادامه تحصیل داد و از کالج براونشوایگ دیپلم گرفت تا بتواند در دانشگاه در رشته مورد علاقه اش تحصیل کند. آنجا با بنو اونه زورگ هم کلاس و دوست شد، یعنی با همان دانشجویی که در تظاهرات 1967 علیه شاه ایران، در برلین کشته شد. در جنبش دانشجویی دهه شصت فعالیت سیاسی داشت. مدتی عضو حزب کمونیست آلمان غربی بود، ولی به نشانه اعتراض به عملکرد حزب کمونیست آلمان شرقی، از حزب جدا و منتقد سرسخت کمونیسم و امپریالیسم شد.

از دانشگاه سوربن دکتری فلسفه گرفت و از سال 1971 به نویسندگی پرداخت. رد پای این تجربیات گرانبها در تمام آثار اووه تیم به چشم می‌خورد. او نویسنده‌ای ضد جنگ و خشونت است و از معدود نویسندگان آلمانی است که اجازه نمی‌دهد تاریخ تاریک و خون بار کشورش به دست فراموشی سپرده شود. طبیعتا این‌ها نکاتی هستند که توجه من را به آثار او جلب و علاقه ام را به ترجمه آن‌ها تشدید کردند.

چه شد که تصمیم به انتشار بعضی از این آثار در مشهد گرفتید؟
ابتدا قرار بود کتاب‌های این نویسنده را با نشر چشمه منتشر کنم، ولی به دلیل برخی سخت گیری‌ها و اختلافات ارشاد با نشر چشمه در آن مقطع، مجوز چاپ دریافت نمی‌کردند. همین باعث شد پس از چند سال، برای دریافت اجازه چاپ از طریق ارشاد مشهد اقدام کنم و پس از کسب مجوز چاپ دو اثر، آن‌ها را به نشر مرندیز مشهد واگذار کردم.

در اطلاعات فیپای «دوست و بیگانه» این اثر در شمار «داستان‌های آلمانی» فهرست شده است، اما متن کتاب چیزی متفاوت از «داستان» می‌نماید؛ متنی شبیه قالب‌هایی چون خاطره نگاری و جستار روایی. خود شما قالب این اثر را چه می‌دانید؟
این کتاب روایتی است از یک واقعه تاریخی که در یکی از پرآشوب ترین دهه‌های قرن بیستم رخ داد و تأثیر عمیقی بر کل دنیا گذاشت. می‌دانیم که قتل بنو اونه زورگ و تبرئه شدن قاتلش، عامل به وجود آمدن گروه‌های تروریستی مخوفی شد که چند دهه به مبارزه مسلحانه و ترور دست زدند، البته هدف نویسنده از نوشتن این کتاب صرفا گرامیداشت یاد و خاطره دوستش است که آن را «وظیفه» خود دانسته تا مردم آلمان فراموش نکنند چه مرد دوست داشتنی‌ای را از دست دادند. ولی به گفته خود اووه تیم، او مجبور بوده از خودش هم بنویسد و طبعا به جو سیاسی حاکم بر آلمان دوپاره آن زمان هم اشاراتی کرده است.

همین روایت واقعه و شرح حالی را که او از خود و کشورش به دست می‌دهد، با توجه به رویکرد مستند یا مستندنمای نویسنده، باید در چه قالبی ارزیابی کرد؛ رمان یا ناداستان یا چیزی دیگر؟
با توجه به اینکه اووه تیم در اینجا حتی بیش از زندگی دوستش به شرح زندگی خود می پردازد به نظرم می‌توان آن را نوعی «خودزندگی نامه» دانست.

ساختار کتاب شبیه دیگر کتاب اووه تیم است که بر مبنای خاطرات شخصی اش نوشته؛ «مثلا برادرم»؛ یعنی بر پایه جست وجوهایی در گذشته و اسناد آن و کوششی برای ترسیم چهره یک شخصیت است. در مقایسه با «مثلا برادرم» این کتاب را در چه مرتبه و دارای چه ویژگی‌هایی می‌دانید؟
بله، نویسنده در کتاب «مثلا برادرم» به موضوع کشته شدن برادرش در جنگ پرداخته است و در این کتاب به موضوع کشته شدن دوستش. برای نوشتن هر دو کتاب هم به منابع و آرشیوهای موجود ارجاع و تحقیقات مفصلی انجام داده است. خواننده در هر یک از این کتاب‌ها با برهه‌ای از تاریخ معاصر آلمان روبه رو می‌شود و برای علاقه مندان به تاریخ و ادبیات آلمان، هر یک از آن‌ها جایگاه خودش را دارد. یکی به جنگ ویرانگر جهانی می‌پردازد و دیگری به دوران بازسازی، و البته مشکلات استفاده از همان اشخاصی که بعضا عامل بقای رژیم جنایتکار قبلی بوده اند و به نظر می‌رسد نمی‌توان از وجودشان برای بازسازی کشور صرف نظر کرد. البته اووه تیم رمانی تاریخی هم به اسم «مورنگا» دارد که برای نوشتن آن نیز تحقیقات زیادی انجام داده است – یک کتاب درباره مردی که به «ناپلئون سیاه پوست» معروف بود و استعمار نامیبیا توسط آلمان در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم.

دوست و بیگانه»  حسین تهرانی

تصویری که کتاب «دوست و بیگانه» از آلمان سال‌های پس از جنگ به دست می‌دهد، بیش از آنکه شبیه یک کشور پیشرفته اروپایی باشد به کشوری جهان سومی می‌ماند با مسائل خاص این خطه؛ برای نمونه، از استادکار ماهری می‌گوید که به علت سر خم نکردن مقابل مالک کارخانه، ارتقا پیدا نمی‌کند. شما به عنوان کسی که سال‌ها در آلمان زندگی کرده، روند پیشرفت‌های آلمان در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی و... را چگونه می‌بینید؟
بیش از 80درصد آلمان در جنگ دوم جهانی با خاک یکسان شد و این کشور پیشرفته و صنعتی در عمل به عصر حجر بازگشت. خود آلمانی‌ها از آن دوران به عنوان «ساعت صفر» یاد می‌کنند. ولی آن‌ها توانستند کشورشان را در سایه تلاش بیش از حد، نظم آهنین، اهمیت دادن به سلسله مراتب، وقت شناسی از نو بسازند و در کمتر از یک دهه به معجزه اقتصادی دست پیدا کنند. البته نیروهای فاتح در جنگ هم درراستای حفظ منافع خودشان کمک شایانی به بازسازی این کشور کردند. آلمان غربی از اقمار آمریکا شد و به ناتو پیوست و آلمان شرقی هم از اقمار شوروی شد و به پیمان ورشو پیوست. از بعد فروپاشی شوروی سابق هم سیاست‌های آلمان تقریبا به طور کامل هم راستا با سیاست‌های آمریکاست و تنها در دوران صدارت عظمای شرودر، این کشور در حمله به عراق شرکت فعال نکرد و از خودش کمی مقاومت نشان داد. البته دوران صدارت شرودر هم دوام چندانی نیاورد و او کمی بعد مجبور به استعفا شد.

در کتاب نشانه‌ها و اشاره‌هایی هست که می‌تواند برای خواننده ایرانی جذاب باشد؛ مانند رویدادی که محور نگارش کتاب شد - قتل جوانی آلمانی به دست نیروهای حکومت در هنگام اعتراض به حضور شاه ایران در آلمان - یا مثلا فرش ایرانی که در جایی از روایت از آن یاد می‌شود. این‌ها برای شما در جایگاه مترجم هم گیرایی داشت؟
طبیعی است که توجه آدم به این نکات جلب می‌شود. به هر حال بخش‌هایی از زندگی این نویسنده با ایرانی‌ها پیوند خورده است: دوران نوجوانی و زمان اشتغالش به حرفه پوست دوزی با پوست گوسفند ایرانی، و دوران جوانی اش با دانشجویان ایرانی طرفدار مصدق و مخالف شاه. جالب است بدانیم که نامزد خواهرش هم یک مرد ایرانی بود که البته در تصادف رانندگی از دنیا رفت.

در جای جای «دوست و بیگانه» به کتاب‌های مختلف ادبی و فلسفی و... ارجاع داده می‌شود. برای ترجمه متن‌های برگرفته از آن کتاب ها، مثلا اشعار یا گفته‌های فلسفی، با چه مشکلاتی روبه رو بودید و از چه راهکارهایی بهره بردید؟
ترجمه آثار اووه تیم به طور کلی بسیار سخت و زمان بر است. برای اینکه در حال وهوای داستان قرار بگیرم، بعضی از آثار آلبر کامو را دوباره خواندم و البته در حد بضاعت درباره مفاهیم دیگر تحقیق کردم. برای ترجمه شعر تی. اس. الیوت هم از پسرم که دانش آموخته زبان و ادبیات انگلیسی است، کمک گرفتم.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

ما نباید از سوژه مدرن یک اسطوره بسازیم. سوژه مدرن یک آدم معمولی است، مثل همه ما. نه فیلسوف است، نه فرشته، و نه حتی بی‌خرده شیشه و «نایس». دقیقه‌به‌دقیقه می‌شود مچش را گرفت که تو به‌عنوان سوژه با خودت همگن نیستی تا چه رسد به اینکه یکی باشی. مسیرش را هم با آزمون‌وخطا پیدا می‌کند. دانش و جهل دارد، بلدی و نابلدی دارد... سوژه مدرن دنبال «درخورترسازی جهان» است، و نه «درخورسازی» یک‌بار و برای همیشه ...
همه انسان‌ها عناصری از روباه و خارپشت در خود دارند و همین تمثالی از شکافِ انسانیت است. «ما موجودات دوپاره‌ای هستیم و یا باید ناکامل بودن دانشمان را بپذیریم، یا به یقین و حقیقت بچسبیم. از میان ما، تنها بااراده‌ترین‌ها به آنچه روباه می‌داند راضی نخواهند بود و یقینِ خارپشت را رها نخواهند کرد‌»... عظمت خارپشت در این است که محدودیت‌ها را نمی‌پذیرد و به واقعیت تن نمی‌دهد ...
در کشورهای دموکراتیک دولت‌ها به‌طور معمول از آموزش به عنوان عاملی ثبات‌بخش حمایت می‌کنند، در صورتی که رژیم‌های خودکامه آموزش را همچون تهدیدی برای پایه‌های حکومت خود می‌دانند... نظام‌های اقتدارگرای موجود از اصول دموکراسی برای حفظ موجودیت خود استفاده می‌کنند... آنها نه دموکراسی را برقرار می‌کنند و نه به‌طور منظم به سرکوب آشکار متوسل می‌شوند، بلکه با برگزاری انتخابات دوره‌ای، سعی می‌کنند حداقل ظواهر مشروعیت دموکراتیک را به دست آورند ...
نخستین، بلندترین و بهترین رمان پلیسی مدرن انگلیسی... سنگِ ماه، در واقع، الماسی زردرنگ و نصب‌شده بر پیشانی یک صنمِ هندی با نام الاهه ماه است... حین لشکرکشی ارتش بریتانیا به شهر سرینگاپاتام هند و غارت خزانه حاکم شهر به وسیله هفت ژنرال انگلیسی به سرقت رفته و پس از انتقال به انگلستان، قرار است بر اساس وصیت‌نامه‌ای مکتوب، به دخترِ یکی از اعیان شهر برسد ...
تجربه‌نگاری نخست‌وزیر کشوری کوچک با جمعیت ۴ میلیون نفری که اکنون یک شرکت مشاوره‌ی بین‌المللی را اداره می‌کند... در دوران او شاخص سهولت کسب و کار از رتبه ١١٢ (در ٢٠٠۶) به ٨ (در ٢٠١۴) رسید... برای به دست آوردن شغلی مانند افسر پلیس که ماهانه ٢٠ دلار درآمد داشت باید ٢٠٠٠ دلار رشوه می‌دادید... تقریبا ٨٠درصد گرجستانی‌ها گفته بودند که رشوه، بخش اصلی زندگی‌شان است... نباید شرکت‌های دولتی به عنوان سرمایه‌گذار یک شرکت دولتی انتخاب شوند: خصولتی سازی! ...