ترجمه‌ی دو مجموعه از داستان‌های "مصطفی مستور" به ترکی استانبولی به پایان رسیده است و به زودی در ترکیه منتشر خواهد شد.

"دو چشم‌خانه‌ی خیس"، 10 داستان را دربرمی‌گیرد که به غیر از داستان "کله کدو"، بقیه‌ی داستان‌های مجموعه منتشر شده‌اند.

«زلزله»، «آرزو»، «مهتاب»، «مردی که تا زانو در اندوه فرو رفت»، «مردی که تا پیشانی در اندوه فرو رفت»، «دوچشم‌خانه‌ی خیس»، «‌بعد از ظهر سبز»،‌ «مغول‌ها» و «مثل یک قاصدک»، داستان‌های این مجموعه هستند که ترجمه‌ی آن‌ها به ترکی استانبولی به پایان رسیده است و از سوی نشر هجا در ترکیه منتشر خواهد شد.

همچنین مجموعه‌ی داستان "چند روایت معتبر" 9 داستان را شامل می‌شود: «چند روایت معتبر درباره‌ی خداوند»، «چند روایت معتبر درباره‌ی زندگی»، «چند روایت معتبر درباره‌ی مرگ»، «چند روایت معتبر درباره‌ی اندوه»، «چند روایت معتبر درباره‌ی کشتن»، «مشق شب»،‌ «چند خط کج و کوله بر دیوار»، «شب‌های یلدا» و «مصائب چند چاه عمیق».

از سوی دیگر، مجموعه‌ی "حکایت‌ عشقی بی‌شین بی‌قاف" شامل 12 داستان کوتاه از این نویسنده که از چهار مجموعه‌ی‌ داستان او گزینش شده است، چندی پیش توسط ارطغرل ارتکین به ترکی استانبولی ترجمه و در ترکیه منتشر شد.

به گزارش ایسنا، ارتکین ترجمه‌ی رمان "استخوان خوک و دست‌های جذامی" مستور را نیز به پایان رسانده است و به زودی آن ‌را منتشر خواهد کرد.

او به پاپ سینمای پاپ شهرت یافته... چگونه صد فیلم در هالیوود ساختم و هرگز پشیزی از دست ندادم... یکی از موارد درخشان کارنامه‌ او ساختن هشت فیلم بر اساس قصه‌های ادگار آلن پو است... فیلم‌سازی مستقل در هالیوود یعنی ساختن فیلم‌های کوچک، کم‌هزینه و سریع... احساسم این بود که به عنوان یک صنعت‌گر کار می‌کنم و اگر از خلال صنعت‌گریِ تمام‌عیار، امری متعالی پدید می‌آمد و بارقه‌ای از هنر ظاهر می‌شد، جای خوشحالی بود ...
ملال، جوهره و ماده اصیل حیات است... ملال‌انگیزترین وضعیت حیاتی بشر، اندیشیدن در تنهایی ست... نوعی میل به وضعیت «نیستی» و مرگ در راستای پایان بخشیدن به شرایط کنونی و ایجاد وضعیت حیات‌مند دیگری است... برای رهایی از ملال زندگی اجتماعی و آسیب‌های ناشی از آن ناگزیرند، فاصله‌ای مناسب از اجتماع و «همدیگر» داشته باشند که بتوانند تا اندازه‌ای از رنج‌های حاصل از «با هم بودن» در امان باشند... وضعیت جوجه‌تیغی‌! ...
من خیلی چیزها را ندیده‌ام، نمی‌دانم در زندان‌های کره‌شمالی چه خبر است؟... استادیوم جایی است که می‌توان دمای جامعه را آنجا سنجید. اگر بعد بازی شیشه می‌شکنند یعنی جامعه آمادگی شیشه شکستن دارد... در ساحت دین‌داری مدرن انسان ترک را به انسان ایرانی نزدیک می‌بینم... آمریکا برای بقا به عنوان ابرقدرت نیاز به وجود کشورهایی مانند کره شمالی و ایران دارد ...
کیست که ماریای راهبه با زخمی باز در سینه، تهمینه؛ مارکسیستِ بکارت ‌از دست‌ داده یا پدر خاچیک رمان‌خوان شک‌زده را از یاد ببرد؟... ناصر سوخته: باستان‌‌شناس و عاشق، مسعود سوخته: رزمنده و نیروی تحت‌الامر مهندس چمران، منصور سوخته: عکاس وقایع انقلاب، محمود سوخته: مارکسیست عاشق و طاهر: کودک و معصوم... قصه نسلی که سوخته، پسران ناکام در عشق و زندگی، جوانان در خون‌‌ شده وطن ...
جامه ساده‌ای را که همانند جامه راننده‌اش بود می‌پوشید... روزی چهارده ساعت کار می‌کرد... استوار کردن مجلس و گرداندن آن به ستاد استوار انقلاب، پشتوانه پیروزی‌های آینده مردم ایران می‌شد... دانست که بی‌اصلاحات درونی پیروزی در کار نفت شدنی نیست... هر اصلاحی با منافع خصوصی عده‌ای که سالیان دراز با هرج و مرج و عنان گسیختگی و سوءاستفاده خو گرفته‌اند تماس پیدا می‌کند ...