زرویی و سیدعلی میرفتاح فیلمنامه "خاطرات مرد ناتمام" را برای تلویزیون نوشتند.

این دو روزنامه‌نگار و طنزپرداز صاحب سبک در فیلمنامه "خاطرات مرد ناتمام" نگاهی تاریخی و طنزآمیز نسبت به وقایع دوران ملی شدن صنعت نفت ایران در فاصله سال‌های 1329 تا 1327 داشته اند.

این فیلمنامه در حال حاضر مرحله بازنویسی نهایی را می‌گذراند و بعد از پایان این مرحله، در 26 قسمت به کارگردانی "صادق کرم یار" از شبکه اول صدا و سیما پخش می‌شود.

سید علی میرفتاح - نویسنده و طنزپرداز - به تازگی نگارش مجموعه‌ای داستانی با عنوان "قصه‌های زن و شوهری" را هم به پایان برده است. این کتاب مشتمل بر 10 داستان درباره مسائل و دغدغه های زندگی زناشویی است.

"قصه‌های زن و شوهری" که در دست بازنویسی نهایی است احتمالا از سوی نشر افق منتشر می‌شود.

از سید علی میرفتاح طی روزهای گذشته کتاب "قلندران پِیژامه پوش" توسط نشر افق منتشر شده است. این کتاب مجموعه یادداشت‌های طنز این نویسنده را در بر می‌گیرد که پیش از این در ستون "کرگدن نامه" روزنامه شرق منتشر می‌شد.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...