سیدمهدی شجاعی به همراه چاپ دو کتاب برای نوجوانان، فیلم‌نامه‌ی «مردی از جنس نور» را منتشر کرد.

به گزارش ایسنا، به گفته‌ی شجاعی، فیلم‌نامه‌ی «مردی از جنس نور» که شماره‌ی نهم از مجموعه‌ی متون فاخر است، داستانی را در صدر اسلام درباره‌ی زندگی سلیم‌ بن قیس هلالی، از همراهان حضرت علی (ع)، روایت می‌کند و نیز چگونگی حفظ کتاب «اسرار آل‌ محمد» توسط سلیم ‌بن قیس را که به ایران سفر می‌کند و کتاب را به یک ایرانی می‌سپرد.

در این اثر، عشق و علاقه‌ی ایرانیان به شیعه و حضرت علی (ع) نشان داده شده است.

ابی ‌عیاش، حجاج، عثمان، حنیف، سلیم، سرمه، فرزان و تمیم از جمله شخصیت‌های فیلم‌نامه‌ی یادشده هستند.

این فیلم‌نامه در 148 صفحه به تازگی از سوی انتشارات کتاب نیستان منتشر شده است.

از سوی دیگر، دو کتاب‌ شجاعی برای نوجوانان شامل «ماجرای یک نامه»، بازنویسی نامه‌ی پیامبر (ص) به خسروپرویز برای نوجوانان با تصویرگری سیدحسام‌الدین طباطبایی، و «دوستی گم نمی‌شود، دشمنی هم» بر اساس قصه‌ای از «کلیله و دمنه» با تصویرگری پژمان رحیمی‌زاده، در مجموعه‌ی افسانه‌های عامه و داستان‌های آموزنده از سوی نشر یادشده منتشر شده‌اند.

همچنین از آثار این نویسنده به تازگی، «حرف‌هایی که کهنه نمی‌شوند»، مجموعه‌ی مقالات شجاعی درباره‌ی مدیریت فرهنگی، «سانتاماریا» جلد اول، «آفتاب در حجاب»، «پدر، عشق، پسر» و «غیرقابل چاپ» برای نوبت‌های اول، یازدهم، شانزدهم، بیست‌وپنجم و سیزدهم منتشر شده‌اند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...