رمان ایرانی «الفبای لازاروس» به قلم هادی تقی‌زاده روایتی ساختارمند بر پایه‌ی سفر و جست‌وجو است که توسط نشر نیماژ منتشر شده است.

الفبای لازاروس هادی تقی‌زاده

به گزارش کتاب نیوز، نشر نیماژ در معرفی این اثر نوشته است: هنر تقی‌زاده در «الفبای لازاروس» کشف سویه‌های کمیک وضعیت تراژیک ما بوده است. دستیاران او در این کشف موجوداتی عجیب از قبیل یک موجود فرازمینی، مکانیکی که ماشین‌ها او را به پیامبری خود برگزیده‌اند و شاعری که به‌وقت شعر خواندنش باران می‌بارد. سگی که به‌تازگی زبان باز کرده و حرف می‌زند و شیدایانی دیگر از این قبیل هستند.

هادی تقی‌زاده متولد سال ۱۳۴۹، نویسنده و پژوهشگر تاریخی است. از او تا پیش از «الفبای لازاروس» سه کتاب به نام‌های «فشار آب بر دنیای عجیب دلکو»، «گراف گربه» و «باواریا و چند داستان دیگر» منتشر شده است. رمان «گراف گربه» تقی‌زاده در سال ۱۳۹۱ بهترین رمان متفاوت سال شد و جایزه مهرگان ادب را نیز گرفت.

در بخشی از این کتاب می خوانیم:

در جنگ‌های چهارم، جهنم روی زمین آمده بود. آن‌قدر گرم بود که شغال‌ها در دشت یکی‌یکی آتش می‌گرفتند. شاید ضرب‌المثل شغال‌های آتش‌گرفته از همان روزها سر زبان‌ها افتاده بود. گروهبان ترکمان شش روز گم شده بود. وقتی سروکله‌اش پیدا شد، با خودش تانکری مملو از خون و ادرار آورده بود.»
ماجرا ازاین‌قرار بود که او در یک کمین صبحگاهی پنجاه و سه سرباز دشمن را اسیر کرده بود. آنها را به تانکر بسته بود تا محموله‌ی ارزشمندش را بکشند و بیاورند. کاری که سگ‌های سورتمه‌کش می‌کنند. اسیران ناتوان را می‌کشت و خونشان را می‌ریخت درون تانکر. تا رسیدن به سنگرهای خودی فقط سیصد و شصت لیتر خون و ادرار جمع کرده بود و از شمار اسرا فقط هفت نفر باقی مانده بودند. آن تانکر و آب بازیافتی‌اش جان یک گردان را از مرگ نجات داد. همین قضیه باعث شد تا به «اکبر ترکمان» لقب «برده‌سوار اول» را بدهند.

الفبای لازاروس در 320 صفحه با جلد شومیز و با قیمت 69 هزار تومان در کتابفروشی های به علاقمندان ارائه میشود.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...