جدیدترین اثر علی‌اصغر عزتی پاک به نام «اجاره‌نشین خیابان الامین» توسط نشر معارف منتشر شد.

اجاره‌نشین خیابان الامین علی‌اصغرعزتی‌پاک

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا؛ اجاره‌نشین خیابان الامین روایتی دراماتیک از شخصیتی به نام جمال فیض‌اللهی است که در رودربایستی رفاقت به سوریه می‌رود و با کرامتی از حضرت رقیه متحول و مجاور حرم ایشان می‌شود.

بعدها با شروع ناآرامی‌های سوریه و ظهور داعش، عضو هسته اولیه مدافعین حرم می‌شود. مشاهدات جمال از جنایت‌های داعش و روایت وی از شکل‌گیری هسته اولیه مدافعان حرم و ده‌ها ماجرای مستند و شگفت‌انگیز دیگر به همراه نثر روان جناب آقای علی‌اصغر عزتی‌پاک اثری جذاب و خواندنی را شکل می‌دهند.

لازم به ذکر است که از علی‌اصغر عزتی‌پاک تاکنون کتاب‌هایی چون «آواز بلند»، «باغ کیانوش»، «زود برمی‌گردیم»، «باغهای همیشه بهار» و «میمانم پشت در» منتشر شده است. همچنین این نویسنده که مدیر بخش داستان موسسه شهرستان ادب می‌باشد برنده جوایزی نظیر کتاب سال دفاع مقدس، کتاب سال سلام و کتاب سال کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شده است.

در این کتاب می‌خوانیم:
«می‌توانم بگویم یکی دیگر از جاهایی که مرا حسابی تکان داد، همین صحنه بود. گاه شده بود که من به روایتِ حجم خشونتی که گفته می‌شد در کربلا به خرج رفته، شک می‌کردم. یعنی روحیه‌ای داشتم که می‌گفتم محال است یک آدم همچین کاری با دیگری بکند. حیوانیتِ محض بود در نظرم. این بود که می‌گفتم این‌ها ساختگی است تا اشک ملت را بگیرند. اما رخ دادن این وقایع در پیش چشمم، به من یادآوری کرد که تو خیلی ساده‌لوحی و هنوز بشر را نشناخته‌ای. به روح سیدالشهدا! یعنی می‌گفتم آخر این چه حرکتی است که سر حسین را سر چوب کرده باشند و از کربلا تا فلان جا بچرخانند؟! مگر می‌شود کسی سر اولادِ پیغمبر را بکند سر چوب؟! شک کرده بودم دیگر. ولی واقعا همه آن خشونتی که روایت کرده بودند برای‌مان را در این صحنه دیدم. به امیرالمؤمنین دیدم! قشنگ احساس می‌کردم – نعوذ بالله – این جا کربلاست و من دارم نگاهش می‌کنم»

کتاب «اجاره‌نشین خیابان الامین» در 148 صفحه به بهای 25هزار تومان با شمارگان 2000 نسخه توسط نشر معارف راهی بازار کتاب شد.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...