رمان ایرانی «رویای برزخی» نوشته اسماعیل زرعی از سوی انتشارات مروارید منتشر شد.

رویای برزخی اسماعیل زرعی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از آنا، رمان «رویای برزخی» داستانی است که به شیوه روایت «جریان سیال ذهن» نوشته شده است. داستان این رمان روایت مردی باربر است که تلاش دارد خلا عاطفی زندگی و خستگی‌های روحی خودش را با فعالیت در کار کوزه‌گری برطرف کند. او، همسری دارد که مدام تحقیرش می‌کند و اغلب جنبه‌های منفی زندگی مشترک‌شان را به رخش می‌کشد. تحقیرها و سرزنش‌های پی‌درپی درواقع تضادهایی است که علاوه بر شکل بیرونی، در درون مرد داستان نیز وجود دارد.

ادامه این اختلافات و کشمکش‌ها سبب بروز اختلافات بین آنها شده و مرد از همسر خود متنفر می‌شود و در عالم خیال دل به زنی سیاه چشم بندد. با گذر زمان و در لحظاتی بحرانی رویای ذهنی او جان می‌گیرد، جسمیت می‌یابد و قدم به زندگی مرد باربر می‌گذارد. راه پیداکردن این رویا به زندگی آنها باعث افزایش جدال‌ها و کشمکش‌ها و وقوع حوادثی عجیب و دور از ذهن می‌شود.

چاپ نخست رمان «رویای برزخی» در قطع رقعی و ۱۱۹ صفحه با قیمت ۲۳ هزار تومان از سوی انتشارات مروارید در دسترس علاقه‌مندان به ادبیات داستانی قرار گرفته است.

[اسماعیل زرعی متولد ۱۳۳۷ در کرمانشاه است. از وی تاکنون بیش از 11 مجموعه داستان از جمله «جهنم به انتخاب خودم» و سه رمان «راز معبد آفتاب»، «روزشمار اموات» و «شادی‌های شوم» منتشر شده است.]

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...