به همراه انتشار مجموعه مقالات نادر ابراهیمی درباره‌ی ادبیات کودک و نوجوان و سینما و ادبیات بزرگسال، سخنرانی‌های این نویسنده‌ پیشکسوت هم در طول سه دهه‌ فعالیت‌اش منتشر می‌شود.

سعید کیایی در این‌باره به ایسنا گفت: سخنرانی‌های این نویسنده‌ درباره‌ی موضوعات مختلفی که او در جاهای گوناگون داشته، جمع‌آوری شده است و به همراه مقالات ابراهیمی منتشر خواهد شد.

کیایی توضیح داد: مقالات ابراهیمی در سه حوزه‌ی ادبیات کودک، ادبیات بزرگسال و سینما مربوط می‌شود که ابراهیمی آن‌ها را از دهه‌ی چهل در نشریاتی چون: سخن، فردوسی، تماشا، کتاب‌جمعه، ادبیات داستانی، کیهان، اطلاعات و... منتشر کرده بود که به این مقالات سخنرانی‌های ابراهیمی نیز درباره‌ی موضوعات مختلف افزوده شده است.

به گفته‌ی وی دراین کتاب که با نظارت و همکاری فرزانه منصوری - همسر نادر ابراهیمی - منتشر خواهد شد، همچنین تمام مطالبی که درباره‌ی نادر ابراهیمی درنشریات منتشر شده است نیز در این اثر خواهد آمد.

او افزود: بعضی‌ از مقالات در دسترس نیست و ما مقالات را تا دهه‌ی 50 جمع‌آوری کرده‌ایم و اینک مشغول جمع‌آوری مقالات دهه‌ی شصت و هفتاد هستیم.

کیایی که در عین حال مشغول تدوین شناخت‌نامه‌ی نادر ابراهیمی است در این‌باره گفت: علت این که تدوین این شناخت‌نامه طولانی شده است به دلیل وسواسی است که ما داریم و دیگر این‌که فعالیت‌های نادر ابراهیمی زیاد بوده است.

از سوی دیگر کیایی مشغول تدوین کتاب «بررسی تاریخی - تحلیلی آثار ابراهیمی در دوره‌های مختلف» است که در این اثر آثار حوزه بزرگسال نادر ابراهیمی را در یازده بخش تقسیم بندی و آن‌ها را بررسی کرده است.

این آثار از سوی نشر روزبهان منتشر می‌شود.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...