مراسم یابود اولین سال درگذشت نادر ابراهیمی برگزار می‌شود.

به گزارش ایسنا، این مراسم روز چهارشنبه (20 خردادماه) از ساعت 17 تا 19 در خانه‌ی هنرمندان ایران برگزار می‌شود، در این مراسم فیلم کوتاهی از آیین بدرقه‌ی نادر ابراهیمی در سال گذشته و فیلم‌هایی از سخنان و کلاس‌های او پخش خواهد شد.

در این مراسم اکبر عالمی درباره‌ی «جایگاه سینمایی نادر ابراهیمی»، شکور لطفی درباره‌ی «اندیشه‌های مردمی، اجتماعی و سیاسی» در آثار این داستان‌نویس و عباس محمدی با موضوع «نادر و کوه» سخنرانی خواهند داشت.

همچنین فیلم‌هایی از توران میرهادی، احمدرضا احمدی و زنده‌یاد اکبر رادی، درباره‌ی این نویسنده‌ در این مراسم به نمایش درخواهد آمد.

از سوی دیگر، کلیپ هجرت که شعر و آهنگ آن از نادر ابراهیمی است با صدای رضا رویگری در این مراسم پخش می‌شود.

خانواده‌ی ابراهیمی اعلام کرده‌اند، روز سه‌شنبه، (19 خردادماه) از ساعت 9 الی 10 در قطعه‌ی هنرمندان بهشت‌زهرا در کنار نادر ابراهیمی خواهیم بود.

نادر ابراهیمی متولد 14 فروردین‌ماه سال 1315 در تهران بود. علاوه بر نگارش کتاب‌های داستانی زیادی برای بزرگسالان و کودکان و نوجوانان، چندین کتاب پژوهشی، نمایش‌نامه و فیلم‌نامه، چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعه‌ی تلویزیونی را نوشته و کارگردانی کرده، و آهنگ‌ها و ترانه‌هایی برای آن‌ها ساخته است.

این نویسنده پیشکسوت 16 خردادماه سال گذشته درگذشت.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...