کتاب «تاریخ زیبایی» نوشته اومبرتو اکو، اسطوره‌شناس ایتالیایی، با ترجمه و گزینش هما بینا در بیست و چهارمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران عرضه خواهد شد.

هما بینا، مترجم این کتاب، به ایبنا گفت: اومبرتو اکو، نویسنده کتاب «تاریخ زیبایی»، برای اهل کتاب غریبه نیست. به ویژه در دو دهه اخیر مقالات متعددی از او در نشریه‌های فرهنگی ادبی به زبان فارسی چاپ شده است (ازجمله ویژه نامه مجله بخارا، تیر 1385) و برخی از کتاب‌های او نیز به فارسی ترجمه شده‌اند، ولی آشنایی ما با امبرتو اکو با انتشار ترجمه‌ای از رمان معروف او «نام گل سرخ» آغاز می‌شود که موجب شهرت جهانی او نیز شده بود.

وی ادامه داد: «اومبرتو اکو» یکی از نادر اندیشمندان معاصر غربی است که در زمینه‌های فرهنگی گوناگونی فعالیت داشته است، از مقالات و نوشته‌های او در زمینه زیباشناسی، نشانه‌شناسی و فلسفه گرفته تا طنز نویسی‌ها و قصه نویسی‌هایش. در فرهنگ غربی، گفته می‌شود، اکو به عنوان یکی از نظریه پردازان بنیادین مدرنیته تاثیرگذار بوده و نقشی متعادل کننده و واقع بینانه در اندیشه معاصر غرب داشته است.

بینا توضیح داد: کتاب «تاریخ زیبایی» اومبرتو اکو ابتدا به صورت درس نوشته‌هایی به زبان ایتالیایی در سال 2002 چاپ شد و سپس زیرنظر خود او در سال 2004 به انگلیسی ترجمه شد.

وی در تشریح بخش‌های کتاب گفت: مقدمه و نه فصل از هفده فصلِ کتاب را اکو نوشته است و دیگر فصل‌ها به سرپرستی او به قلمِ «جورلامو دو میکله» استاد فلسفه و همکار او در دانشگاه بولونا در ایتالیا، نوشته شده‌ است. این هفده فصل، که هرکدام شامل بخش‌های متعدد است، بررسی زیبایی را به روال معمول پژوهش‌های غربی، از تمدن یونان کهن آغاز می‌کند و با گذشت از دوره‌های گوناگون تاریخ فرهنگ غرب به زمان حال می‌رسد. جستجوی او برای یافتن تعریفی از زیبایی در دوران کنونی به ویژه برای نسل امروزی جالب است.

بینا با بیان اینکه دو نکته کتاب «تاریخ زیبایی» را از آثار مشابه خود متمایز و خواندنی‌تر می‌کند،‌ اظهار داشت: نخست، گستردگی بررسی‌های مربوط به زیبایی در ژانرهای مختلف هنرهای تجسمی، ادبیات، هنرهای نمایشی، فلسفه، اسطوره، الهیات و دوران‌های گوناگون از یونان کهن تا به امروز است.

وی ادامه داد: دوم، بیان سهل و ممتنع نوشتن و تاویل‌های این کتاب است که آن را با کتاب‌های تاریخ هنر، یا تاریخ ادبیات، یا فلسفه هنر و مشابه آنها متفاوت می کند. اومبرتو اکو و همکارش با بیانی روشن و به اختصار سرتاسر تاریخ فرهنگی اروپا را در می‌نوردند، ولی در این گذر دریافت‌های عمیق و گاه پیچیده‌ای را مطرح می‌کنند، از قبیل ارتباط تعریف‌ها با تعبیرهای زیبایی از دوران کهن تا دوران مدرن، رابطه تعریف زیبایی در هر عصر با مکاتب فکری و فلسفی زمان خود، دگرگونی تعریف زیبایی همراه با دگرگونی‌های اجتماعی و انقلاب‌های فکری و رابطه تعریف‌های زیبایی با ارزش‌های فکری و معنوی هر فرهنگ.

بینا تصریح کرد: رابطه زشتی با زیبایی و زیبایی هیولاها، گسیختگی نظام زیبایی غربی همراه با ناپدید شدن دستگاه‌های فلسفی گذشته آن فرهنگ، ابداع نظام‌های جدید زیبایی و اشاره به آنها در هر دوران فکری در غرب و تداخل برداشت‌های شخصی و فردی هنرمندان دوران معاصر در نگرش فرهنگ‌های دنیا نسبت به زیبایی از دیگر محتویات کتاب است.

کتاب «تاریخ زیبایی» از سوی موسسه تالیف، ترجمه و نشر آثار هنری (متن) در بیست و چهارمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران عرضه خواهد شد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...