کتاب «زندگی‌نامه محمد(ص)، ماهیت و وثاقت» [Charakter und Authentie der muslimischen Überlieferung über das Leben Mohammeds] اثر گریگور شولر [Gregor Schoeler] با ترجمه محمدحسین رفیعی توسط انتشارات حکمت منتشر شد.

زندگی‌نامه محمد(ص)، ماهیت و وثاقت» [Charakter und Authentie der muslimischen Überlieferung über das Leben Mohammeds]ر گریگور شولر [Gregor Schoeler

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، در قسمت معرفی کتاب می‌خوانیم: «اعتبار کلی متون و احادیث تاریخی صدر اسلام، به ویژه در باب سیره پیامبر، موضوع مطالعات عمیق خاورشناسان از ربع قرن گذشته تا کنون بوده است. امروزه، طرف‌های بحث درباره منابع تاریخ صدر اسلام بر پایه نوع گرایش آنها به دو دسته تقسیم شده‌اند: سنت‌گرایان یا محققان خوش‌بین و تجدیدنظرطلبان یا شکاکان.

گریگور شولر، اسلام‌شناس معاصر، کوشیده است به‌جای درافتادن در یک شک‌گرایی تمام‌عیار یا خوش‌بینی ناشی از اعتماد کامل به منابع کهن اسلامی، راهی برای تمییز بین اطلاعات اصیل از مجعول بیابد و شرایطی را که روند تحریف در آن رخ داده است شناسایی کند. شولر در این کتاب، روش خود را مشخصاً در باب دو روایت مشهور در متون اسلامی به کار برده است: روایت إقرأ (نخستین وحی به پیامبر) و حدیث إفک (اتهام به عایشه، همسر پیامبر).

او سعی کرده است با مقایسه دقیق گونه‌های متعدد روایی این دو ماجرا، مشابهت‌ها و اختلاف‌هایشان را شناسایی و با تقریب نزدیکی به تقریرِ اصلی بازسازی کند‌. شولر برای آنکه وابستگی یک راوی به منبعش را نشان دهد، علاوه بر تحلیل اِسنادی به سراغ مجموعه‌ای از مطالب موجود در باب هر رویداد رفته و متون مرتبط با آنها را با هم مقایسه کرده است. نویسنده در نهایت به این نتیجه رسیده که در گزارش‌های مورد بحث درباره این دو روایت که بر مشاهدات عینی راویان معاصر آن رویدادها مبتنی است، به صورت تقریبی چارچوب کلی آنچه رخ داده منعکس شده است.»

................ هر روز با کتاب ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...