شماره 46 فصلنامه علمی فرهنگی "مترجم" با مطالبی از ناصر فکوهی، رضا رضایی، علی صلح جو، خسرو ناقد و... منتشر شد.

در این شماره می خوانیم: در باب ترجمه یک عنوان / سیاوش جمادی، ترجمه ناپذیری فرهنگی / علی صلح جو، منطق و احساس / علی خزاعی فر، مخاطب محوری در ترجمه / محمد شهبا، درآمدی بر ترجمه عهد جدید / پیروز سیار، انسان شناسی و ترجمه / ناصر فکوهی، جنگ ترجمه / دیوید رمنیک ترجمه عبدالله کوثری، تجربه یک ترجمه / شهلا حائری، تولد معادل فارسی یک اصطلاح غریب / خسرو ناقد، نکته های ترجمه و ویرایش / علی صلح جو و...

گفتگو با "رضا رضایی" مترجم آثار "جین آستن" درباره این نویسنده انگلیسی، آشنایی با کنستانس گارنت، بررسی جایگاه ادبیات ترجمه شده در نظام چندگانه ادبی و نمونه ترجمه‌هایی از عبدالله کوثری، پیروز سیار، مژده دقیقی و لیلا نصیری ها بخش های دیگر این شماره را تشکیل می دهد. ضمن اینکه سرآغاز این شماره پاسخ منوچهر انور به یکی از نقدهای صلح جو است.

این مجله گفتگویی با مجید اسدی رئیس شورای عالی ترجمه - وابسته به خانه کتاب - نیز انجام داده که حول مسائلی چون ساماندهی اوضاع ترجمه، فعالیت های این شورا و مشکلات آن است.

به گزارش مهر، "مترجم" (46) در 184 صفحه و با بهای 1500 تومان منتشر شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...