صدای پس مانده پس مانده ها | شرق

ویژگی مهم رمان «شکار کبک» زنگی آبادی، حضور شخصیتی استثنایی در مقام قهرمان آن است. در دورانی که عمده شخصیت های رمان هایش آدم های عادی اند و عمده زندگی ها زندگی معمولی، حضور شخصیتی همچون قدرت در مقام قهرمان یک داستان غنیمت است. قهرمان رمان زنگی آبادی در آخرین مرحله عمرش قاتل زنجیره ای فواحش است، مردی است که در کودکی و جوانی انواع و اقسام زجرها را در روستایی حوالی کرمان از سر گذرانده و طعم تلخ تجاوز و از کف رفتن عشق دوران نوجوانی به دست متجاوز را چشیده است و آماده ارتکاب بزرگ ترین جنایات و سخت ترین جرایم است.

درباره شکار کبک رضا زنگی آبادی | امیر احمدی آریان

زنگی آبادی این شخصیت را از ته جامعه ما پیدا کرده و پرداخته است، قهرمان رمان او پس مانده پس مانده هاست، از آن دست آدم هاست که کوچک ترین فرصتی برای گفتن قصه خود نداشته اند. رمان نویس مگر چه کار مهم تری دارد از صدا بخشیدن به آنان که صدا ندارند، از گفتن قصه آنان که توان گفتن قصه خویش را ندارند، از آفریدن زبان برای کسی که فرصت سخن گفتن همواره از او سلب شده است؟ ادبیات متاخر ما از این دست شخصیت ها کمتر به خود دیده است. نویسندگان ما بیشتر مصرف کننده و سامان دهنده به روایت های موجود بوده اند، آدم هایی برگزیده اند که زبان خود را دارند و می توانند قصه خویش را بگویند، کسانی که دست شان برای رو کردن زندگی شان باز است و در فیس بوک و وبلاگ هاشان قصه های ریز و درشت زندگی شان را مدام تعریف می کنند و از کوچک ترین و ابتدایی ترین وقایع زندگی شان عکس و متن می سازند و در معرض دید دیگران قرار می دهند. اینها خوراک آسان هضم و راحتی هستند و نوشتن زندگی شان در قالب رمان و پرداختن شخصیت شان با دقت بیشتر و ضریب خطای کمتر صورت می گیرد، چون کار نویسنده در این مورد بیشتر نظم بخشیدن به روایت های موجود و بازنمایی زبان آدم های قصه اش است، نه ساختن زبان و روایت برای آنان که از این دو محروم مانده اند. زنگی آبادی در رمانش به دنبال یکی از بی روایت ترین و بی زبان ترین مردمان این مملکت رفته و برای او قصه ساخته است و همین حسن بزرگ کار اوست.

اما نفس انتخاب شخصیت کافی نیست، در واقع کم اهمیت ترین وجه کار است. مسیری که نویسنده برای رساندن شخصیت به نقطه اوج زندگی اش می پیماید، نحوه روایت فراز و فرودهای زندگی او، ساختن سرگذشتش به نحوی که سرنوشت تلخش را توضیح دهد و ما را طی مسیری منطقی به لحظه دستگیری و اعدام او برساند، بسیار مهم تر است. اگر چنین مسیری درست ساخته نشود، اگر مراحل تکوین شخصیت و روایت زمینه ای که او در آن می بالد قانع کننده نباشد، نفس انتخاب چنین شخصیتی به کل زیر سوال می رود. زنگی آبادی این مسیر را به خوبی ساخته است. بی رحمی و توحشی که هنگام کشتن آخرین قربانی قدرت در آغاز رمان از او سرمی زند نقطه آغاز مواجهه ما با زندگی ای است که مصیبت و فلاکت در لحظه لحظه آن جاری است و باقی رمان در حکم تلاش نویسنده برای ساختن زمینه و شرح علت ها است تا به ما نشان دهد که یک بچه روستایی ساده چه مسیری از سر می گذراند تا به هیولایی ترسناک بدل می شود. از این منظر «شکار کبک» بیش از هر چیز رمانی ناتورالیستی است، روایتی است که قهرمان آن با توجه به زمینه ای که در آن رشد کرده و تجربه ای که از سر گذرانده، از بالای دار رفتن گریزی ندارد و گویی سرنوشت محتوم او از روز نخست همین بوده است. زنگی آبادی از پس ساختن این زمینه ناتورالیستی به خوبی برآمده است.

بزرگ ترین ضعفی که حین خواندن رمان خواننده اهل را آزار می دهد، نثر آن است. نثر زنگی آبادی بیش از حد تخت و بی حالت است و کم سلیقگی زبانی و محدودیت دایره لغات نویسنده در آن مشهود است. در اکثر قریب به اتفاق صفحات رمان نویسنده در هیچ لحظه ای با زبان معیار درگیر نمی شود، هیچ تلاشی برای تشخص بخشیدن به نثر از او نمی بینیم. گویی روزنامه نویسی در حال نوشتن گزارش زندگی یک محکوم به اعدام است و اگر فضاسازی های درست و دقت و تسلط نویسنده در پیش بردن قصه اش نبود، با وجود این نثر دست مایه عالی رمان به کل هدر می رفت. برای روایت این داستان پرفراز و نشیب و پرتنش، زنگی آبادی می توانست نثری بنویسد که حداقلی از فراز و نشیب در آن دیده شود، لااقل از نوعی تشخص زبانی بهره برد و ردی از خاص بودن بر جا گذارد.

نکته آخر اینکه پس از انتشار این رمان و کتاب «پنجاه درجه بالای صفر» علی چنگیزی، آنان که از فضای ادبیات شهری و آپارتمانی این روزهای ما خسته شده بودند، بلافاصله بابت تغییر مکان وقوع حوادث این دو رمان از شهر به روستا و کویر جشن گرفتند و چنان برخورد کردند گویی فصلی نو آغاز و دوره ای کهنه پایان یافته است. این تصور که به عنوان مکان وقوع رمان روستا یا کویر «بهتر» از شهر است، یا اصلاهر مکانی بهتر از مکان دیگر است، تصوری است غلط و بیش از یک قرن و نیم از تاریخ مصرف آن می گذرد. هیچ مکانی بر هیچ مکان دیگری اولویت ندارد، هیچ مکانی فی نفسه بیشتر از مکان های دیگر عرصه رمان نویسی نیست. یک قرن و نیم پیش، فلوبر در نامه ای به لوییس کوله مفصل به این مساله پرداخت و گفت که زندگی فلان کارمند ساده در فلان روستای دورافتاده فرانسوی ممکن است موضوع بسیار بهتری برای رمان نویس باشد تا زندگی پر شر و شور فلان هنرمند پاریسی و بی شک مقصودش هجرت نویسنده به آن روستا و پشت کردن به پاریس نبود. اولویت بخشیدن به مکان ها در بهترین حالت باوری پیشافلوبری است، مکان ها هیچ اولویتی به هم ندارند.

[رمان ایرانی «شکار کبک» اثر رضا زنگی آبادی در 150 صفحه و توسط انتشارات چشمه منتشر شده است.]

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

الهامی از زندگی کارگران پاریسی... با کار رختشویی توانسته است که مبلغی پس‌انداز کند... از او دو پسر داشت... تنبل و خوش‌گذران است و به زودی معشوقه را رها می‌کند و به زنان دیگری روی می‌آورد... با او ازدواج می‌کند... کارگر دیگری زن را می‌ستاید و در دل به او عشق می‌ورزد، اما یاری او کارساز نیست... به باده‌گساری روی می‌آورد... شوق کار را از دست می‌دهد... برای گذران زندگی به روسپی‌گری روی می‌آورد... ...
از ذهنیتی که در میان نظامیان ترک درباره‌ی سلسله‌مراتب و برتری فکری وجود دارد و این‌که چه‌قدر با سوء‌تفاهم‌ها و ظواهر درآمیخته سخن می‌گوید... همان‌گونه که اسب مهتر بی‌هیچ شناختی حرکت اسب مقابل‌اش را تقلید می‌کند، انسان عاری از آگاهی هم به تقلیدی کور از همنوعان‌اش دست می‌زند... مردم را به خاطر کمبود مطالعه و اسارت بی‌قیدوشرط‌شان در برابر سنت‌های خالی از تعقل و خرافه‌های موروثی از نیاکان‌شان، به باد انتقاد می‌گیرد ...
یک مضحکه‌ی کامل! در اینجا، همه، جز تماشاگر، در عین‌حال هم فریب‌دهنده‌اند و هم فریب‌خورده. کمدی عظیمی که در آن تغزل با هزل گزنده‌ای همراه است و اختلاطی به وجود می‌آورد که در بعضی لحظات یادآور سبک کلودل است... با حیله‌ی بسیار خشنی در ماجرای مشکوکی درگیر می‌شود، در دادگاهی محاکمه، محکوم، تیرباران و به خاک سپرده می‌شود تا با نامی دیگر و در لباس یونیفورم تجدید حیات کند ...
دوربین از چه زاویه ‌دیدی زنان فیلم را به نمایش درمی‌آورد؟ کدام وجه در نگاه دوربین غلبه دارد؛ وجه اروتیک یا وجه اجتماعی؟ ... با استفاده از آرای فروید و لکان، بعد روانکاوانه‌ی نظریه‌های فمینیستی را غنی کرده و به وجه لذت‌مدارانه سینما (تماشابارگی) پرداخته است... تاریخچه‌ای از حضور زنان در عرصه‌ی فیلم و مهم‌ترین فیلم‌های آنان... واکاوی شمایل یک قهرمان زن در چهارچوب یک ژانر متفاوت ...
در یک خانواده‌‌ کاملا بی‌کتاب بزرگ شدم... کل ادبیات آلمان را بلعیده‌‌ام... وقتی شروع به نوشتن کردم، در وضعی بودم که مودبانه‌‌اش می‌‌شود «نوکر خارجی»... جوان بودم که وارد سرویس اطلاعاتی شدم... یک میهن‌‌پرست می‌‌تواند کشورش را نقد کند، همچنان دلبسته‌‌اش باشد و مسیر دموکراسی را طی کند. اما یک ناسیونالیست به دشمن نیاز دارد... مردم خیال می‌‌کردند بعد از جنگ سرد دیگر قرار است اوضاع خوب باشد و دیگر دنیا به جاسوس‌‌ها نیازی نداشته باشد ...