«نیمه‌ تاریک نابغه» (زندگینامه‌ آلفرد هیچکاک) نوشته دونالد اسپوتو [Donald Spoto] با ترجمه محسن امیری منتشر شد.

نیمه‌ تاریک نابغه» ترجمه‌ فارسی کتاب The Dark Side of Genius (The Life of Alfred Hitchcock)   دونالد اسپوتو [Donald Spoto]

به گزارش کتاب نیوز، کتاب «نیمه‌ تاریک نابغه» ترجمه‌ فارسی کتاب The Dark Side of Genius (The Life of Alfred Hitchcock) است که در سال 1999 منتشر شده است. در این کتاب به زندگی و شخصیت آلفرد هیچکاک پرداخته شده است. «نیمه‌ تاریک نابغه» جوایز متعددی به دست آورده و روزنامه نیویورک تایمز مطالعه آن را برای اهالی سینما و علاقه‌مندان به هنر هفتم، یک واجب! اعلام کرده است. نشریه ورایتی هم این کتاب را شگفت‌انگیز توصیف کرده است.

چاپ اول کتاب «نیمه‌ تاریک نابغه» در ۱۶ فصل و ۸۰۸ صفحه با قیمت ۷۵ هزار تومان توسط انتشارات بنیاد سینمایی فارابی منتشر شده است.

از سوی دیگر، شماره ۲۰۰ ماهنامه «فیلم‌نگار» به عنوان آخرین شماره چاپی این ماهنامه تخصصی فیلمنامه‌نویسی منتشر شد. این آخرین شماره مکتوب و مجلد این ماهنامه تخصصی فیلمنامه‌نویسی به شمار می‌رود و «فیلم‌نگار» از شماره ۲۰۱ (نیمه اسفند ۹٨) در قالب نسخه دیجیتال از طریق سایت www.filmnegar.ir در دسترس علاقه‌مندان خواهد بود.

در بخش سینمای ایران این شماره، در بخش کشمکش فیلمنامه «قصر شیرین» به همراه دو نگاه به این فیلمنامه و تحلیل‌هایی بر فیلمنامه‌ فیلم‌های «قسم»، «سرکوب»، «کار کثیف»، «دوباره زندگی»، «زهر مار» و «کارت پرواز» منتشر شده است. در بخش ایجاز، می‌توانید نگاهی به فیلمنامه فیلم‌های کوتاه اکران، خوابگردها، بدو رستم بدو و داستان کوتاه رضایت، گفتگوی جمعی درباره فیلم‌های کوتاه بهاره اکران را بخوانید.

پرونده آخرین شماره چاپی ماهنامه «فیلم‌نگار» به سینمای حماسی اختصاص دارد و یادداشت‌ها و تحلیل‌های ویژه در این زمینه به همراه یک گفتگوی جمعی به چاپ رسیده است. بخش سیناپس سینمای جهان در این شماره به فیلمنامه فیلم‌هایی چون «علاءالدین»، «ایالت اشغال‌شده»، «ققنوس سیاه»، «داگ‌من» و... پرداخته و بخش یک فیلم یک فیلمنامه‌نویس، به هونگ سانگ سو برای فیلم «علف» اختصاص دارد.

در بخش کشمکش سینمای جهان این شماره فیلم «داگ‌من» با محوریت تعلق و طردشدگی مورد بررسی قرار گرفته است. گفتگو با هونگ سانگ سو درباره علف و متیو کارونه درباره داگ‌من گفتگوهای بخش از زبان فیلمنامه‌نویس این شماره «فیلم‌نگار» را تشکیل می‌دهد. رازهای پنهان فیلمنامه موضوع این شماره کارگاه فیلمنامه است و در بخش بن‌مایه به اقتباس ادبی و مقایسه تطبیقی برکینگ بد و هیولا پرداخته شده است.

پرونده شماره ۲۰۰ فیلم‌نگار به گفتگو با مدیر مسئول و سردبیران و دبیران ادوار مختلف این ماهنامه تخصصی و گزارش‌هایی درباره اثرگذاری آن بر جریان فیلمنامه‌نویسی در سینمای ایران به همراه فهرست‌نویسی و نظرسنجی و... اختصاص دارد. در شماره پایانی فیلم‌نگار فیلمنامه کامل «سانست‌بولوار» و «اصلا می‌تونی منو ببخشی؟» به همراه مطالب تحلیلی و یک گفتگو چاپ شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...