نمایشنامه «لیوب و لیوپولد محاکمه می‌شوند» [Never the sinner : the Leopold and Loeb story] نوشته جان لوگان [John Logan] با ترجمه احسان حمیدی و امیرمهدی غرشی توسط نشر افراز منتشر و راهی بازار نشر شد.

لیوب و لیوپولد محاکمه می‌شوند» [Never the sinner : the Leopold and Loeb story]  جان لوگان [John Logan]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب، صدونودوهشتمین عنوان از مجموعه «نمایشنامه‌های برتر جهان» است که این‌ناشر چاپ می‌کند.

جان لوگان مولف این‌نمایشنامه، نویسنده فیلمنامه و نمایشنامه آمریکایی است که سال ۱۹۶۱ متولد شده که جایزه تونی، نامزدی جایزه اسکار و جایزه گلدن‌گلوب را در کارنامه دارد. نمایشنامه «قرمز» و فیلمنامه «سویینی‌تاد» ازجمله موارد مندرج در کارنامه لوگان هستند. «هوانورد» و «گلادیاتور» از جمله آثار شناخته‌شده لوگان در حوزه فیلمنامه‌نویسی و «رنگو» نیز دیگر اثر او در زمینه انیمیشن است.

این‌نویسنده پیش از آن‌که تبدیل به فیلمنامه‌نویس شود برای سال‌ها به‌عنوان یک‌نمایشنامه‌نویس موفق در شیکاگو شناخته می‌شد. اولین‌نمایشنامه‌اش هم «لیوب و لیوپولد محاکمه می‌شوند» با نام اصلی «هیچ‌وقت گناهکار» بود که درباره دو شخصیت واقعی با نام‌های «ناتان فرویدنتال لئوپولد جونیور» و «ریچارد آلبرت لیوب» معروف به لیوب و لیوپولد نوشته شد. دو شخصیت نام‌برده، دانشجویان ثروتمند دانشگاه شیکاگو بودند که سال ۱۹۲۴ پسر چهارده‌ساله‌ای به‌نام بابی فرانک را ربوده و به قتل رساندند.

ترجمه نمایشنامه «لیوب و لیوپولد محاکمه می‌شوند» با ۱۳۲ صفحه و قیمت ۳۳ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...