ایرنا- کتاب «فلسفه ارتباطات»، با مطرح کردن تازه‌ترین مفاهیم علوم ارتباطات در جهان، درسنامه‌ای ارزشمند، برای اهالی رسانه است.

کتاب فلسفه ارتباطات، دانشنامه موضوعی بین المللی ارتباطات، در قالب ۵۵ سرفصل منتشر شد.

مقالات این کتاب توسط استادانی از دانشگاه متروپولیتن لندن، دانشکده سلطنتی علوم کتابداری در انگلیس و دانشگاه های پنسیلوانیا، استنفورد، کنتاکی و... در آمریکا نوشته شده‌اند، بخش‌هایی از این مقالات نیز توسط پژوهشگران مستقل تالیف شده است.

 در این کتاب سرفصل‌هایی چون عقلانیت‌گرایی انتقادی، برساخت‌گرایی، تحلیل کارکردی، تعاملی بودن مفهوم، بینارسانگی، وجه انتقال و چندوجهی بودن و مباحثی از این دست مطرح‌ شده‌اند.

ویراستار نهایی و سرپرست نویسندگان کتاب فلسفه ارتباطات، ولفگانگ دونزباخ (Wolfgang Donsbach (۱۹۴۵-۲۰۱۵، استاد درگذشته دانشگاه تکنولوژی درسدن آلمان بوده است. وی استاد رشته علوم ارتباطات بود و کرسی این رشته را در دانشگاه درسدن پایه‌گذاری کرد. دونزباخ، دانشنامه بین‌المللی ارتباطات را در ۱۲ جلد، در سال ۲۰۰۸ منتشر کرد و کتاب فلسفه ارتباطات بخشی از این ۱۲ جلد به شمار می‌آید.

این کتاب که به تازگی توسط نشر علمی فرهنگی به چاپ رسیده است، در سال ۱۳۹۰ توسط انتشارات دانشگاه امام صادق (ع)، با گروه مترجمان منتشر شده بود.

ترجمه جدید این کتاب را احسان شاه قاسمی بر عهده داشته است. وی متولد ۱۳۵۷ در شهر رستم استان فارس است و پس از دریافت مدرک دکترای خود در رشته علوم ارتباطات، تالیف و ترجمه چندین اثر و بیش از ۳۰ مقاله پژوهشی به فارسی و انگلیسی، هم اکنون استادیار گروه آموزشی ارتباطات اجتماعی دانشگاه تهران است. شاه قاسمی از سال گذشته عضو شورای پژوهشی خبرگزاری جمهوری اسلامی، ایرنا شده است.

سرویراستار ایرانی این کتاب نیز، حسن بشیر، متولد ۱۳۳۳ است. وی عضو هیئت علمی گروه معارف اسلامی، فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق،عضو هیئت امنای دانشگاه مذاهب اسلامی است. بشیر پیش از این مدیر سابق آکادمی آکسفورد انگلستان برای مطالعات عالی و رئیس سابق مؤسسه مطالعات اسلامی لندن نیز بوده است.

 کتاب فلسفه ارتباطات؛ دانشنامه موضوعی بین المللی ارتباطات، به سرپرستی ولفگانگ دونزباخ، نوشته شده و با ترجمه احسان شاه قاسمی و ویرایش حسن بشیر، در ۵۴۶ صفحه توسط انتشارات علمی فرهنگی به چاپ رسیده است.

................ هر روز با کتاب ...............

در آغاز دهه‌ی 60 انتشار یافت که خود شاهد جنبش فرهنگی نیرومندی بود: در امریکای شمالی، نخستین نسلی که با تلویزیون بزرگ شده بود، به سن رشد می‌رسید... گسترش فرهنگ کتاب اندیشه‌ی فردیت و ساختار اجتماعی دولت ملی را پدید آورد... با کشف الکتریسیته در مرحله‌ی چهارم تحول، جریان جایگزینی یک «کهکشان» تازه، با «کهکشان گوتنبرگ» آغاز می‌شود... نسل‌هایی که با تلویزیون و دیگر رسانه‌های نوین بزرگ شده‌اند، این توانایی را می‌یابند که آن یکپارچگی روانی جامعه‌ی قبیله‌ای را در «دهکده‌ی جهانی» برقرار سازند ...
مرد جوانی که همیشه در میان بومیان امریکایی زندگی کرده است... آنچه را می‌اندیشد ساده‌دلانه می‌گوید و آنچه را می‌خواهد انجام می‌دهد... داوری‌هایی به‌اصطلاح «ساده‌لوحانه» ولی آکنده از خردمندی بر زبانش جاری می‌شود... او را غسل تعمید می‌دهند... به مادر تعمیدی خود دل می‌بندد... یک کشیش یسوعی به او چنین تفهیم می‌کند که به هربهایی شده است، ولو به بهای شرافتش، باید او را از زندان رها سازد... پزشکان بر بالین او می‌شتابند و در نتیجه، او زودتر می‌میرد! ...
او کاملا در اختیار توست می‌توانی همه خوابها و خیالهایت را عملی کنی‌... او همان دکتری‌ است که سالها پیش در حکومت‌ دیکتاتوری نظامی، پائولینا را مورد شکنجه و تجاوز قرار داده است... بچه‌هاشان و نوه‌هاشان‌ می‌پرسند که‌ راست‌ است که‌ تو‌ این‌ کار را کرده‌ای و اتهام‌هایی که به‌ تو‌ می‌زنند راست است‌ و آنها مجبور می‌شوند دروغ بگویند... چگونه‌ می‌توان کشوری‌ را‌ التیام بخشید که از سرکوب، آسیب بسیار دیده و ترس از فاش سخن گفتن‌‌ بر‌ همه‌ جای آن سایه افکنده است؟ ...
خانواده‌ای تاجر در شهرکی نیمه‌روستایی نیمه‌صنعتی... ناشنواست و زنش فریبش می‌دهد... کنسروهای مشکوک، مواد غذایی فاسد و به‌خصوص شراب قاچاق می‌فروشد... زنی است بلندبالا و باریک‌اندام، با چشم‌هایی خاکستری، معصوم و رفتاری پر قر و فر... لبخندزنان نگاه می‌کرد، همچون یک مار ماده که در بهار از لای گندم‌زار زردرنگ سر بلند کند تا گذار کارگر راه‌آهنی را از جاده تماشا کند... حال دیگر دوران سلطنت آکسینیا شروع می‌شود ...
کلیسای کاتولیک نگران به‌روزشدن علوم و انحراف مردم از عقاید کلیسا بود... عرب‌ها میانجی انتقال مجدد فرهنگ یونان باستان به اروپا شدند... موفق شد از رودررویی مستقیم با کلیسای کاتولیک بپرهیزد... رویای دکارت یافتن روشی برای تبیین کلیه پدیده‌های طبیعی در چارچوب چند اصل بنیادی بود... ماده ماهیتاً چیزی جز امتداد یا بعد مکانی نیست... شناخت یا معرفت را به درختی تشبیه کرد که ریشه‌هایش متافیزیک هستند، تنه‌اش فیزیک و شاخه‌هایش، علوم دیگر ...