فیلم مستند «فردوسی» از جدیدترین تولیدات مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی به کارگردانی مهرشاد کارخانی که پرتره‌ای از دکتر «جلال خالقی مطلق» معروف‏ترین شاهنامه‌‏پژوه ایرانی را به تصویر می‌کشد، آماده نمایش عمومی شد.

به گزارش ایسنا، مهرشاد کارخانی پیرامون تولید مستند «فردوسی» عنوان کرد: این مستند، پرتره‌ای از دکتر «جلال خالقی مطلق» ادیب و شاهنامه‏‌پژوه معروف ایرانی است که 35 سال زمان صرف جمع آوری نسخه‌های مختلف شاهنامه، ارائه یک تصحیح جدید و چاپ آن در 11 جلد کرده است.

وی افزود: این نسخه از شاهنامه برای اولین‌بار در آمریکا و سپس در ایران به چاپ رسیده است.

این کارگردان ادامه داد: تصحیح شاهنامهٔ فردوسی، حاصل بیش از سی سال کار مداوم خالقی در گردآوری و بررسی کهن‌ترین دست‌نویس‌های شاهنامه و مقابله آنها با پیروی از روش‌های جدید تصحیح متون است.

کارخانی افزود: در حال حاضر این مستند 40 دقیقه‌ای با اتمام مراحل تدوین و صداگذاری، آماده نمایش شده است.

این کارگردان سینما خاطرنشان کرد: سال گذشته که دکتر خالقی مطلق به مناسبت بزرگداشت فردوسی به ایران آمدند، در مدت زمان کوتاهی توانستم تصویربرداری فیلم را به اتمام برسانم. گفتگو با ایشان در محله‌های قدیمی تهران از جمله خیابان ناصر خسرو، اطراف لاله زار، میدان فردوسی و... بود. همچنین بخشی از فیلم را تصاویر آرشیوی و مینیاتورهایی با موضوع شاهنامه تشکیل داده است.

وی درباره ویژگی‌های مستند پرتره افزود: ساخت مستند پرتره بیشتر به نگاه کارگردان نسبت به سوژه برمی‏‌گردد. به عنوان کارگردان همواره ترجیح می‌دهم شخصیتی که زنده است، درباره خود و کارش مقابل دوربین به گفتگو بنشیند؛ من به این قاب مستند پرتره می‌گویم. ضمن اینکه بیان تجریبات این سال‌ها از زبان دکتر خالقی مطلق در کنار میزانسن‌های مناسب موضوع، تاثیر صحبت‌های وی را در این مستند پرتره بیشتر کرده است.

کارخانی تصریح کرد: شاید ساخت این نوع مستند در ظاهر کاری سهل و آسان به نظر آید، اما برای ساخت آن بیش از یکسال زمان صرف شد تا با مونتاژ این حجم موضوعات و تصاویر، مستندی تاثیرگذار شکل گیرد.

عوامل تولید مستند «فردوسی» عبارتند از: طرح، کارگردان و تهیه‌کننده: مهرشاد کارخانی/ تصویربردار: امیر سلامی، مهرشاد کارخانی/ صدابردار: حامد آقایی/ تدوین: پگاه حمیدنژاد/ صداگذار: علیرضا علویان/ موسیقی: ستار اورکی/ تهیه شده در: مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...