"محمد خوانساری" ترجمه‌ی "ایقاظ النائمین" اثر ملاصدرا را منتشر می‌کند.

خوانساری در گفتگو با ایسنا از "ایقاظ النائمین" به‌عنوان جامع‌ترین اثر صدرالمتألهین شیرازی در حوزه‌ی عرفان اسلامی یاد کرد و گفت: همه‌ی آن مطالبی که به‌طور پراکنده درباره‌ی عرفان در دیگر آثار ملاصدرا منعکس شده‌، در این اثر ارایه شده‌اند.

او از سوی دیگر، کار تصحیح این اثر عرفانی را به‌پایان برده، که زیر چاپ است. خوانساری بر تصحیح "ایقاظ النائمین" مقدمه‌ای نیز نوشته و در آن به شرح و بسط مفاهیم دشوار کتاب پرداخته است.

ترجمه و تصحیح "ایقاظ النائمین" به‌زودی توسط بنیاد حکمت اسلامی صدرا روانه‌ی بازار نشر می‌شوند.

محمد خوانساری متولد سال 1300 در اصفهان، در رشته‌های فلسفه و علوم تربیتی تحصیل کرده است. او همچنین از دانشگاه سوربن، دکتری منطق و فلسفه دارد. و در سال 84 برنده جایزه چهره ماندگار در رشته منطق شد.

از جمله آثار این استاد فلسفه به کتاب "منطق صوری"، "مقولات" (ترجمه از ارسطو) و "صرف و نحو و اصول تجزیه و ترکیب" در 15 جلد می‌توان اشاره کرد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...