کتاب «آیا اروپا مسیحی است؟» [Is Europe Christian] اثر اولیویه روآ [Olivier Roy] با ترجمه سامان ابراهیم‌زاده منتشر شد. روآ پژوهشگر اسلام سیاسی ست و از او تاکنون چهار کتاب «اسلام جهانی شده»، «افغانستان از جهان تا جنگ‌های داخلی»، «جهادگرایی و مرگ» و «آیا اروپا مسیحی است؟» به  فارسی ترجمه شده است.

آیا اروپا مسیحی است؟» [Is Europe Christian]  اولیویه روآ [Olivier Roy]

به گزارش کتاب نیوز، سامان ابراهیم‌زاده مترجم کتاب در مصاحبه با ایبنا درباره اهمیت ترجمه این اثر گفت: نویسنده در این اثر خود از دغدغه­ مشابهی می­‌پرسد. اینکه رابطه­ جامعه­ اروپایی با مسیحیت از زمان اصلاح دینی در قرن شانزدهم چه تحولاتی را از سر گذرانده و اکنون در چه شرایطی به سر می­‌برد؟ روآ در این اثر پیش روی فزاینده­ سکولاریسم را حرکتی بدون بازگشت معرفی می­‌کند. وی ادعا می‌کند که جامعه­ اروپایی از دهه­ 1970 به بعد - حوالی همان زمانی که کشیش اندرسون عشاء ربانی را در کلیسایی سرد و خالی برگزار می­‌کرد- مرحله­ نوینی از سکولاریسم را آغاز کرده که دیگر تنها بر جدایی کلیسا از دولت تأکید نمی‌­کند بلکه از مشخصه­‌های آن افول ارزش‌های مسیحی، غیردینی شدن جامعه و خالی شدن کلیساها است.

این مترجم افزود: از جمله نتایج قابل توجهی که روآ بر مبنای خیل عظیمی از داده­ ها و اطلاعات برگرفته از نظرسنجی­‌ها، همه پرسی­‌ها و آمارهای مختلف به آن رسیده این است که رابطه­ جامعه­ معاصر اروپایی با میراث مسیحی خود بیش از آنکه امری ایمانی باشد رابطه‌­ای هویتی است و آن را به عنوان بخشی از میراث فرهنگی خود پاس می­‌دارد.

به گفته این محقق، از روآ پیشتر آثار فراوانی در مورد اسلام و رابطه­ آن با سیاست در اروپا و خاورمیانه منتشر شده است. وی در این اثر هم بخشی را به مسائل اسلام در اروپا اختصاص می‌­دهد و به ویژه می­‌پرسد نحوه­ برخورد مراجع قضایی اروپا با اسلام چه اثری بر دین به طور کلی و به ویژه مسیحیت در اروپا می­‌گذارد.

سامان ابراهیم‌زاده در پاسخ به تأثیر این کتاب در میان مسیحیان اروپا و خوانندگان مسلمان این اثر می‌گوید: اینگمار برگمان، فیلمساز سوئدی، اثر ارزند‌ه­ای دارد با عنوان نور زمستانی (1963). فیلم با اجرای مراسم عشاء ربانی توسط کشیش اندرسون در کلیسای محقر روستایی خواب­زده آغاز می­‌شود. کلیسا سرد و خلوت است و جز یوناس ماهیگیر و تنی چند از اهالی روستا کس دیگری در آن حضور ندارد. پس از خاتمه­ مراسم، یوناس به اصرار همسرش نزد کشیش آمده و از شک و هراس‌های عمیق وجودی­‌اش می­‌گوید، از وقوع جنگ اتمی و نابودی متعاقب جهان، علی‌الخصوص که اکنون چین نیز به بمب اتمی دست یافته است. به زودی می‌­فهمیم کاری از دست اندرسون ساخته نیست زیرا وی خود نیز درگیر همان هراس و تردیدها است. دیری نمی­‌پاید که یوناس در اوج استیصال خودکشی کرده و باقی ساعت‌های روز را با اندرسون، شک و تردیدهایش، کلیساهای خالی و رنجی که می­‌برد همراه می‌شویم. گویی خود مسیح است، آنگاه که مصلوب شد و دردناکتر از رنج جسمانی معروض تردیدهای عمیق ایمانی شد.

«آیا اروپا مسیحی است؟» توسط نشر بزنگاه در تیراژ اولیه 200 نسخه منتشر و به بازار کتاب عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...