کتاب «دفترچه خاطرات ایرلندی» اثر هاینریش بل با ترجمه سارنگ ملکوتی توسط نشر نگاه منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «دفترچه خاطرات ایرلندی» نوشته هاینریش بل به‌تازگی با ترجمه سارنگ ملکوتی توسط نشر نگاه منتشر و راهی بازار نشر شده است. این کتاب دهمین عنوان از مجموعه «مجموعه‌آثار» است که این ناشر چاپ می‌کند.

هانریش بل نویسنده شناخته‌شده آلمانی است که به سال ۱۹۱۷ متولد و در سال ۱۹۸۵ درگذشت. «عقاید یک دلقک» یکی از آثار شناخته‌شده او در ایران است.

«دفترچه خاطرات ایرلندی» دربرگیرنده روایت سفر کوتاه بل به ایرلند است که اواسط دهه ۱۹۵۰ انجام شد. نویسنده در این کتاب به یادداشت‌های مختلف و پراکنده درباره ایرلند و وضعیت نابه‌سامانش در آن دوران پرداخته است. منتقدان ادبی، کتاب مورد نظر را از شاعرانه‌ترین آثار این نویسنده دانسته‌اند.

بل، بدون اشاره به مقولاتی چون اقتصاد، تاریخ فرهنگ و …، ویژگی‌های دوستداشتنی مردم ایرلند را به تصویر کشیده است. این کتاب برای اولین‌بار در سال ۱۹۵۷ منتشر شد.

این کتاب با ۱۶۸ صفحه و قیمت ۱۸ هزار تومان منتشر شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...