کتاب «دیرش روایی» از مجموعه «زمان و روایت۱»، تألیف بهمن نامورمطلق عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی منتشر شد.

دیرش روایی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایرنا، مبحث زمان در روایت که یکی از مباحث اصلی در کنار وجه و صدا محسوب می‌شود خود شامل سه عنصر است: چینش یا نظم، دیرش یا سرعت و بسامد یا تناوب. دیرش روایی –durée/during– به طول و مدت زمان داستان و نسبت آن با طول و مدت روایت می‌پردازد. به عبارت دیگر در دیرش نیز مانند دو دیگر عناصر زمانی یعنی چینش و بسامد موضوع تفاوت میان زمان داستان و زمان روایت است. برای مثال چگونه بیست سال عمر یک انسان یعنی زمان داستان را می‌توان در دو ساعت روایت سینمایی به نمایش گذارد؟ یا برعکس چگونه یک حادثه بیست دقیقه‌ای را می‌توان در یک فیلم دوساعتی به تصویر کشید؟ اینها همگی در دیرش روایی مورد بحث قرار می‌گیرند. به همین دلیل شیوه‌هایی اصلی چهارگانه مورد بررسی قرار می‌گیرند که عبارتند از: حذف، تلخیص، صحنه و درنگ.

دیرش زمانی در روایت یکی از فرصت‌هایی محسوب می‌شود که روایت می‌تواند به واسطه آن با تغییر دادن واقعیت یک اثر هنری خلق نماید. دیرش روایی یکی از شیوه‌های دستکاری داستان در روایت برای خلق اثر هنری است. شناخت این فرصت‌ها و شیوه‌های روایی موجب می‌شود تا نویسندگان از آنها برای خلق اثری مناسب‌تر و موفق‌تر بهره ببرند و منتقدان بهتر و مستدل‌تر به شناخت روایت‌های ادبی یا سینمایی و غیره نائل شوند.

کتاب «دیرش روایی»، در دو بخش به نگارش درآمده است؛ در بخش نخست که به مباحث نظری اختصاص دارد به زمان‌ها و دیرش‌ها، دیرش روایی و گونه‌شناسی آن، حذف، تلخیص، صحنه، درنگ، گونه‌شناسی ترکیبی و تحلیلی و گونه‌های ترادیرشی پرداخته شده است.

«دیرش در فلسفه هنر» و «مطالعه تراروایی یک اقتباس؛ تنگسیر» نیز دومین بخش این کتاب را تشکیل می‌دهد.

کتاب «دیرش روایی» تألیف بهمن نامورمطلق در ۳۹۹ صفحه توسط انتشارات سخن منتشر شده است. پیش از این کتاب‌هایی مانند تراروایت، درآمدی بر بینامتنیت، ادبیات تطبیقی و درآمدی بر اسطوره‌شناسی از نامورمطلق منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...