انتشارات اسپرینگر اثر تالیفی استاد پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران را منتشر کرد.

به گزارش ایسنا، کتاب «فرم، فضا و طراحی: از تجربه ایران تا تجربه اروپا» تألیف دکتر محمود توسلی، عضو هیأت علمی این پردیس از سوی انتشارات اسپرینگر منتشر شد.

کتاب "فرم، فضا و طراحی: از تجربه ایران تا تجربه اروپا" ضمن طرح معیارهای کیفی با توجه به فایده عملی، به بحث درباره اصول شکل دهنده سازمان فضایی شهرهای تاریخی می‌پردازد و می‌تواند به‌مثابه راهنمای طراحی در نظر گرفته شود. برداشت این کتاب هنری، اجتماعی و فرهنگی است.

این ناشر در سال ۲۰۱۶ نیز کتاب "ساخت شهر در محیط‌های گرم و خشک: راهبردهایی برای توسعه پایدار" اثر دیگری از دکتر توسلی را روانه بازار نشر کرد.

این کتاب یک مرجع اساسی، راهبردی و پاسخگو به مسائل شهرسازی محیط‌های گرم و خشک است و به تأثیر عوامل تاریخی از یک سو و عوامل آب و هوایی از سوی دیگر بر شکل‌گیری فضایی شهرها می‌پردازد. مطالعات میدانی حاصل از سفرهای متعدد و چند نمونه موردی محتوای این کتاب را تشکیل می‌دهند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...