افسانه‌ی «طبیعت انسانی» | الف


«اگر یک نفر نطقش را با این عبارت شروع کرد که: صد البته طبیعت انسان این است که ... بی‌درنگ محل سخنرانی را ترک کنید! چون به احتمال زیاد مطالبی که خواهید شنید، بیش از آن‌که محصول درکی واقعی از فرهنگ‌های گوناگون باشد، بازتاب عمیق‌ترین و ریشه‌دارترین تعصبات سخنران است.» این مطلب تنها یکی از نتایج مباحث کتاب «انسان‌شناسی اجتماعی و فرهنگی» [Social and cultural anthropology : a very short introduction] است.

Social and cultural anthropology : a very short introduction

در این زمینه باز هم مطالب قابل توجهی وجود دارد. برای نمونه:

«انسان‌ها در همه جا مثل هم‌اند، جز در آن مواردی که با هم فرق می‌دارند». ممکن است بگویید که این جمله بیش از حد پیشِ پا افتاده است. شاید. ولی در عین حال مطلب خیلی عمیقی را دارد درباره‌ی انسان بیان می‌کند. فکر کنید می‌خواهیم مفهوم «نجابت زنانه» را در فرهنگ‌های گوناگون با هم مقایسه کنیم. قبل از هر کار میدانی و مقایسه‌ای، به احتمال زیاد به این نتایج خواهیم رسید:
- مفهومی شبیه نجابت در تمامی فرهنگ‌ها وجود دارد
- کاربرد و تصور این مفهوم در فرهنگ‌های مختلف فرق دارد
- هر فرهنگی، معیارهای خودش را از نجابت، طبیعی درنظرمی‌گیرد، نه ساخته و پرداخته‌ی یک فرهنگ
- نجابت ارزشی اخلاقی دارد و هر فرهنگی، فرهنگ‌هایی با معیارهای سخت‌گیرانه‌تر از خود را تنگ‌نظر و فرهنگ‌هایی با معیارهای آسان‌گیرانه‌تر از خود را غیراخلاقی قلمداد می‌کند
- محتوای این مفهوم در زمان‌ها و مکان‌های مختلف فرق می‌کند. چیزی که در جایی دور از نجابت تلقی می‌شود، در جایی دیگر معقول و درست دانسته می‌شود.

در گذشته، تقریبا همه‌ی انسان‌ها، فرهنگ و آداب خود را بدیهی می‌دانستند و همیشه با دیده‌ی تردید و حتی انکار به فرهنگ و باور سایر فرهنگ‌ها نگاه می‌کردند. اما وقتی ارتباطات انسانی در دوره‌ی مدرن گسترش یافت و تنوع فرهنگی بیش از پیش رخ نمود، کم‌کم این اعتماد به نفس انسان‌ها به خودشان هم زیر سؤال رفت. و اینجا بود که برخی از اهل فکر، تصمیم گرفتند به طور خاص روی این موضوع کار کنند؛ یعنی تفاوت فرهنگ‌ها و انسان‌ها.

«انسان‌شناسی» (Anthropology) بی‌شک محصول دوره‌ی مدرن است. اما به طور خاص، قِوامِ آن به عنوان یک رشته، از اوایل قرن نوزدهم شکل گرفت. از آن زمان به بعد، دانشمندان این رشته تصمیم گرفتند که دیگر به نوشته‌های مستعمره‌چیان و مبلغان مذهبی و جهان‌گردان اکتفا نکنند و خودشان هم وارد گود بشوند. از این رو تصمیم گرفتند خودشان در کسوت قوم‌نگار به ثبت واقعیت و اطلاعات دست اول بپردازند.

در ابتدا انسان‌شناسان، در فضایی داروینی، در پی نشان‌دادن مراحل تکامل فرهنگ‌ها و جوامع گوناگون بودند. و برای همین هم بود که شاید بیشتر به سراغِ جوامع بدوی و کمتر مواجه شده با مدرنیته می‌رفتند. البته این کارشان دلایل دیگری هم داشت. مثلا اینکه فکر می‌کردند این جوامع در حال نابودی‌اند و به نوعی آن‌ها برای ثبت این فرهنگ، نسبت به آیندگان وظیفه دارند. یا حتی علاقه به درک چیزهای غیرمتعارف هم شاید بی‌تاثیر نبود. اما بعدها انسان‌شناس‌ها جوامع شهری و مدرن را نیز مورد بررسی خود قرار دادند.

انسان‌شناسی از همان اوایل کارش را تخصصی دنبال می‌کرد. به این معنی که یک انسان‌شناس کمتر به دنبال بررسی کامل یک فرهنگ بوده است. معمولا انسان‌شناسان به یکی از ابعاد فرهنگی یک قوم می‌پردازند. مثلا دین، اقتصاد، روابط اجتماعی و خونی، قوانین و حقوق و خیلی چیزهای دیگر. این نکته نشان می‌دهد که انسان‌شناسی ابعاد و شاخه‌های بسیار گسترده‌ای دارد.

این کتاب، قرار است درآمدی باشد برای آشنایی مخاطبین عام با انسان‌شناسی. برای همین نویسندگان کتاب نمی‌توانستند به تفصیل درباره‌ی تمام شاخه‌ها‌ی انسان‌شناسی و تمام نحله‌های آن گفت‌وگو کنند. گستردگی زمانی و مکانی و تعداد بالای متفکرین این رشته، به صورتی است که نمی‌شود در یک کتابی که با هدف آشنایی اولیه نوشته می‌شود، تمام سرفصل‌های این رشته را گنجاند. برای همین نویسندگان این کتاب، تصمیم گرفته‌اند که دست به انتخاب بزنند. آن‌ها برخی از مفاهیم کلاسیک این رشته را برگزیده‌اند که از طلوع انسان‌شناسی تا الان، مورد توجه اندیشمندان این رشته بوده است. و البته باید اشاره کرد که- به گفته‌ی خودشان- این مفاهیم، نقش بنیادی‌تری را در انسان‌شناسی ایفا می‌کنند.

در پیشگفتار کتاب، نویسندگان خود را معرفی می‌کنند و خیلی کوتاه از تجربه‌ی میدانی خود در انسان‌شناسی صحبت می‌کنند.

در فصل اول، ما با کلیاتی از انسان‌شناسی آشنا می‌شویم. تاریخ مختصر و روش این رشته، همراه با بیان مشکلات و اشکالات آن. در این فصل، درباره‌ی قوم‌نگاری بحث‌های جالبی شده است. از جمله، اشاره‌هایی که به قوم‌نگاری‌های بسیار متنوع و عجیب و غریب برخی انسان‌شناسان شده است که تصور ما را از این رشته خیلی گسترده‌تر می‌کند.

روش اصلی انسان‌شناسان، قوم‌نگاری است. به این صورت که انسان‌شناس‌ها برای مدتی در میان مردمی خاص ساکن می‌شوند و از نزدیک به ثبت واقعیت می‌پردازند. چرا که می‌دانند آن چیزی که دنبالش هستند، با آمار و ارقام به دست نمی‌آید. هم‌چنین لازم است خودِ توصیف‌کننده، متخصص این رشته باشد. این را نیز باید اضافه کرد که برخی مسائل فرهنگی، با یک نگاه قابل درک نیستند. بلکه تنها با زندگی کردن مداوم قابل شناخت و یا تحلیل هستند.

خود نویسنده‌های این کتاب، تجربه‌های جالبی در این زمینه دارند و به برخی از آن‌ها نیز در کتاب اشاره کرده‌اند. یکی از نویسندگان کتاب، پیتر جاست [Pater Just]، به همراه همسرش حدود دو سال را در یکی از شهرهای اندونزی به سر برده‌اند. شهری که نه وقتی که تحت سلطه‌ی جاوه بود هندو شد، و نه وقتی که تحت فرمان حکومت اسلامی اندونزی بود مسلمان شد. البته الان کمی اوضاع فرق کرده است. ولی با این حال، به قول یکی از اهالی آن، مردم این سرزمین ۳۰% مسیحی هستند، ۷۰% مسلمان هستند و ۹۰% کافرند! یکی از نمودهای جالب تاثیر فرهنگ در دین، شاید مردم همین سرزمین باشد.

نویسنده‌ی دیگر کتاب، جان ماناگن [john d monaghan] هم به همراه همسرش حدود سه سال را در بخشی از مکزیک به نام میستکا گذرانده است. هر دو، کارشان را در شهری سنتی و البته در معرض مدرنیته گذرانده‌اند. در هر فصلی از کتاب، به تناسب با خاطرات بیشتری از این دو نویسنده آشنا می‌شویم.

در فصل دوم و سوم، ما با دو مفهوم اساسی در این رشته آشنا می‌شویم: فرهنگ و جامعه. توضیح داده می‌شود که فرهنگ چیست و حدود تاثیر و تاثر آن تا کجاست. هم‌چنین جامعه به چه معناست و ارتباط انسان با آن چگونه است. و البته جامعه و فرهنگ تفاوت خاصی با هم ندارند، بلکه تنها دو روی یک سکه‌اند. در این فصل ما می‌فهمیم که خیلی از پدیده‌های زندگی ما، کاملا به فرهنگ وابسته هستند، نه یک حقیقت جهان‌شمول. مثلا ما با تجربه‌های جالب پیتر در اندونزی در مورد خوردن و غذا آشنا می‌شویم. طوری که کم‌کم به این فکر می‌کنیم که مرز خوردنی و نخوردنی برای ما دقیقا از کجا آمده است؟ می‌بینیم که بیش از آن‌که به خاطر حقایقی درباره‌ی غذا باشد، صرفا یک فرهنگ است. فرهنگی که همراه خودش ، برخی «حقایق» را هم درباره‌ی غذا «تولید» کرده است. اما فرهنگ تا کجا پایش را دراز کرده است؟ خیلی معلوم نیست. اما گویی خیلی از جاها جزء گلیم فرهنگ است. جامعه نیز وضعیتی مشابه دارد.

در فصل‌های چهارم و پنجم با گروه‌های اجتماعی آشنا می‌شویم. در فصل چهارم، گروه‌های سببی و نسبی مورد بررسی قرار می‌گیرد. آیا مردم همه‌ی فرهنگ‌ها از خانواده یک تصور دارند؟ (بیشتر محتوای این فصل به بررسی تصورات فرهنگ‌های مختلف از خانواده اختصاص دارد.) و بعد اینکه اصلا آیا اخلاق و رفتار جنسی در همه جا یکسان است؟ و آنچه مهم‌تر است، اینکه علت این تفاوت‌ها چیست؟ انسان‌شناس نمی‌خواهد تنها یک توصیف‌گر باشد. بخش دیگر کار انسان‌شناس، بیان ریشه‌ها و عوامل یک رفتار و تصور و یک پدیده‌ی اجتماعی است.

ما حتی همین الان هم در سطح جهان با گروه‌بندی‌های اجتماعی مختلفی مواجیهم. برخی از این گروه‌بندی‌ها، برای اعضایشان بسیار جدی است. حتی پشت برخی از گروه‌بندی‌ها حقایقی کیهان‌شناختی و نفس‌الامری نیز هست؛ البته به گمان اعضایشان! با این حال ممکن است برخی از این‌ها برای ما خنده‌دار باشد. در فصل پنجم، ما با یک بررسی کوتاه انسان‌شناختی درباره‌ی گروه‌های اجتماعی مثل قوم و قبیله و ملت و طبقه و... آشنا می‌شویم.

انسان‌شناسی اجتماعی و فرهنگی» [Social and cultural anthropology : a very short introduction]

فصل ششم با این مسئله شروع می‌شود که تلقی‌های گوناگون درباره‌ی عید و تا حدی هم هدیه چیست؟! اما کم‌کم بحث به اقتصاد می‌رسد که در فرهنگ‌های مختلف چه بروزی داشته و چه تاثیری گذاشته است. مثلا مصرف، بازار، پول، مبادله و تولید در هر مدلی از اقتصاد، هرکدام چه نقشی را ایفا می‌کنند؟

در فصل هفتم، می‌بینیم یک انسان‌شناس شروع می‌کند به بررسی دین و باور در فرهنگ‌های مختلف. آیا دین یک امر فرهنگی است؟ یا اینکه مردم با استدلال سراغ دینشان می‌روند؟ آیا یک انسان می‌تواند فارغ از فرهنگش در پیِ دینش برود؟ در این فصل می‌بینیم که دینِ هر مردمی، چه ارتباط وثیقی با فرهنگ آن‌ها دارد.

در فصل آخر هم نگاه فرهنگ‌های مختلف را به هویت شخصی می‌بینیم. چنان که گویی تصور ما از
«شخص» خودمان، یک پدیده‌ی کاملا مدرن است و اصلا سابقه نداشته؛ مثل خیلی دیگر از عرصه‌های زندگی ما.

یکی از مزیت‌های این کتاب، این است که در کنار مباحث خود، گاه‌گاهی به معرفی چهره‌های برجسته‌ی انسان‌شناسی نیز پرداخته است. هم‌چنین عکس‌هایی نیز از مکان‌های مورداشاره‌ در کتاب گنجانده شده است. در پایان کتاب نیز فهرست مفصل و تفکیک‌شده‌ای از کتاب‌های گوناگون ارائه شده است تا هرکسی که مایل بود بحثی را دنبال کند، راهنمای مناسبی داشته باشد. تمام این ویژگی‌ها همراه با بیان رسا و ترجمه‌ی روان کتاب، باعث شده است که منبع مقدماتی بسیار مناسب و خوبی باشد.

این نکته نیز حائز اهمیت است که مولفان این کتاب، بر اثر تجربه‌های میدانی و سابقه‌ی تدریس طولانی برای هزاران دانشجو، دریافته‌اند که برای نوآموزان چگونه باید انسان‌شناسی را آغاز کنند. و البته خود آن سابقه هم باعث شده که ما با کتاب نسبتا مطمئنی مواجه باشیم.

کار انسان‌شناسی تنها توصیف است؛ البته توصیف دقیق و نظام‌مند. انسان‌شناسان روی خیلی از (شاید همه‌ی) جنبه‌های زندگی انسان دست گذاشته‌اند و آن را بررسی فرهنگی کرده‌اند. عمده‌ی شیوه‌ی انسان‌شناس‌ها روش تجربی است. و نیز همیشه سعی کرده‌اند توصیفشان را در یک کل اندام‌وار جای دهند تا منجر به فهم بهتری از آن پدیده بشود. اما شاید انسان‌شناس‌‌ها خیلی دنبال تجویز نبوده‌اند. با این حال، انسان‌شناسی کسانی را که می‌خواهند تعصبات خودشان را اصولی جهان‌شمول جا بزنند، بازمی‌دارد. در جهانی که امروزه در آتش خرافات و تعصبات می‌سوزد چه چیزی بهتر و ضروری‌تر از این است؟

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

تجربه‌نگاری نخست‌وزیر کشوری کوچک با جمعیت ۴ میلیون نفری که اکنون یک شرکت مشاوره‌ی بین‌المللی را اداره می‌کند... در دوران او شاخص سهولت کسب و کار از رتبه ١١٢ (در ٢٠٠۶) به ٨ (در ٢٠١۴) رسید... برای به دست آوردن شغلی مانند افسر پلیس که ماهانه ٢٠ دلار درآمد داشت باید ٢٠٠٠ دلار رشوه می‌دادید... تقریبا ٨٠درصد گرجستانی‌ها گفته بودند که رشوه، بخش اصلی زندگی‌شان است... نباید شرکت‌های دولتی به عنوان سرمایه‌گذار یک شرکت دولتی انتخاب شوند: خصولتی سازی! ...
هنرمندی خوش‌تیپ به‌نام جد مارتین به موفقیت‌های حرفه‌ای غیرمعمولی دست می‌یابد. عشقِ اُلگا، روزنامه‌نگاری روسی را به دست می‌آورد که «کاملا با تصویر زیبایی اسلاوی که به‌دست آژانس‌های مدلینگ از زمان سقوط اتحاد جماهیر شوروی رایج شده است، مطابقت دارد» و به جمع نخبگان جهانی هنر می‌پیوندد... هنرمندی ناامید است که قبلا به‌عنوان یک دانشجوی جوان معماری، کمال‌گرایی پرشور بوده است... آگاهیِ بیشتر از بدترشدنِ زندگی روزمره و چشم‌انداز آن ...
آیا مواجهه ما با مفهوم عدالت مثل مواجهه با مشروطه بوده است؟... «عدالت به مثابه انصاف» یا «عدالت به عنوان توازن و تناسب» هر دو از تعاریف عدالت هستند، اما عدالت و زمینه‌های اجتماعی از تعاریف عدالت نیستند... تولیدات فکری در حوزه سیاست و مسائل اجتماعی در دوره مشروطه قوی‌تر و بیشتر بوده یا بعد از انقلاب؟... مشروطه تبریز و گیلان و تاحدی مشهد تاحدی متفاوت بود و به سمت اندیشه‌ای که از قفقاز می‌آمد، گرایش داشت... اصرارمان بر بی‌نیازی به مشروطه و اینکه نسبتی با آن نداریم، بخشی از مشکلات است ...
وقتی با یک مستبد بی‌رحم که دشمنانش را شکنجه کرده است، صبحانه می‌خورید، شگفت‌آور است که چقدر به ندرت احساس می‌کنید روبه‌روی یک شیطان نشسته یا ایستاده‌اید. آنها اغلب جذاب هستند، شوخی می‌کنند و لبخند می‌زنند... در شرایط مناسب، هر کسی می‌تواند تبدیل به یک هیولا شود... سیستم‌های خوب رهبران بهتر را جذب می‌کنند و سیستم‌های بد رهبران فاسد را جذب می‌کنند... به جای نتیجه، روی تصمیم‌گیری‌ها تمرکز کنیم ...
دی ماهی که گذشت، عمر وبلاگ نویسی من ۲۰ سال تمام شد... مهر سال ۸۸ وبلاگم برای اولین بار فیلتر شد... دی ماه سال ۹۱ دو یا سه هفته مانده به امتحانات پایان ترم اول مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه اخراج شدم... نه عضو دسته و گروهی بودم و هستم، نه بیانیه‌ای امضا کرده بودم، نه در تجمعی بودم. تنها آزارم! وبلاگ نویسی و فعالیت مدنی با اسم خودم و نه اسم مستعار بود... به اعتبار حافظه کوتاه مدتی که جامعه‌ی ایرانی از عوارض آن در طول تاریخ رنج برده است، باید همیشه خود را در معرض مرور گذشته قرار دهیم ...