مژگان شیخی، نویسنده کودکان و نوجوانان که پیش از این جایزه کتاب سال را نیز به دست آورده است، مجموعه‌ای با عنوان «قصه هایی از امام علی (ع) با نگاهی به نهج البلاغه» را به بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران می‌آورد.

به گزارش ایبنا به نقل از روابط عمومی انتشارات قدیانی، این مجموعه که به قصه‌هایی از حضرت علی (ع) و یاران ایشان می‌پردازد. «قصه هایی از امام علی (ع) با نگاهی به نهج البلاغه» را انتشارات قدیانی در 12 جلد منتشر کرده است و برای نخستین‌بار این مجموعه را در نمایشگاه کتاب تهران عرضه می‌کند.

«یار روزهای سخت»، «کسی که می‌آید»، «ابوذر صحرانشین»، «من همانم که بودم»،«حکایت آن مروارید»، «مردی که از بازار گذشت»، «کفش‌های وصله‌دار»، «راه و چاه»، « عسل، انجیر و بچه‌ها»، «عقیل و آهن سرخ»،« آن مرد پیش‌گو» و « ناله مرغابی‌ها» عنوان داستان‌های این مجموعه است.

این مجموعه، داستان‌هایی بازنویسی شده برای بچه‌هاست که سید حسام الدین طباطبائی آن‌ها را تصویرسازی کرده است. قصه‌های این مجموعه علاوه بر پرداختن به شخصیت حضرت علی(ع) به وقایعی هم می‌پردازد که یاران ایشان در آن نقش دارند.

انتشارت قدیانی امسال آخرین آثار  مژگان شیخی را به همراه  283 عنوان کتاب چاپ نخست دیگر به نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران می‌آورد.

بیست و پنجمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران 13 تا 23 اردیبهشت 1391  در مصلی امام خمینی (ره) برگزار می‌شود.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...