مجموعه مقالات «غائله‌ی هایدگر» [The Heidegger controversy : a critical reader] به همت ریچارد ولین [Richard Wolin] با ترجمه فرهاد سلیمان‌نژاد منتشر شد.

غائله‌ی هایدگر» [The Heidegger controversy : a critical reader] نوشته‌ی ریچارد ولین [Richard Wolin] ب

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، این کتاب دربردارنده خطابه‌ها، نامه‌ها، مصاحبه‌ها و مقالاتی از مارتین هایدگر، یورگن هابرماس، کارل یاسپرس، پیر بوردیو، هربرت مارکوزه، ریچارد ولین، کارل لوویت و مانوئل فای است.

غائله‌ی هایدگر به مناقشه‌ی پرشور و مجادله‌انگیزی اطلاق می‌شود که از دهه‌ی ۱۹۵۰ بر سر حمایت مارتین هایدگر از رژیم هیتلر درگرفت و تا امروز ادامه یافته است و احتمالاً تا آینده‌ای نامعلوم ادامه خواهد یافت. صرف‌نظر از جایگاه هایدگر در تاریخ فلسفه که عده‌ای آن را با جایگاه افلاطون و ارسطو و کانت و هگل هم‌تراز دانسته‌اند، اهمیت غائله‌ی هایدگر به وزن و اعتبار علمی بالای کسانی بازمی‌گردد که در آن حضور داشته‌اند. یورگن هابرماس، هانس گئورگ گادامر، کارل لوویت، هربرت مارکوزه، هانا آرنت، تئودور آدورنو، و هانس یوناس تنها فهرست کوتاهی از اسامی این چهره‌ها است.

ویراستار کتاب حاضر، ریچارد ولین، که خود به اعتبار نگارش آثار متعددی همچون سیاست هستی: اندیشه‌ی سیاسی مارتین هایدگر در دهه‌ی ۱۹۹۰ از چهره‌های متأخر حاضر در غائله‌ی هایدگر است، تصویری کلی از روند این مناقشه به دست داده است.

«غائله‌ی هایدگر» در ۳۲۸ صفحه و به قیمت ۳۸۰ هزار تومان از سوی نشر نو با همکاری آسیم منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ................

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...