یکی از محبوب‌ترین کتاب‌های «ماسیمو بیزوتی» نویسنده ایتالیایی توسط انتشارات کتاب خورشید به بازار عرضه شد.

به گزارش خبرآنلاین، ماسیمو بیزوتی در سال 1979 در رم متولد شد. در رشته ادبیات تحصیل کرده است، پیانو می‌نوازد، آهنگ می‌سازد و شیفته ادبیات، روانشناسی و فلسفه‌های شرق است.
او به واسطه جملات زیبا و قصاری که در وبلاگ شخصی‌اش می‌نوشت، در میان خوانندگان به ویژه جوانان به محبوبیت زیادی دست یافت و سرانجام در سال 2010 اولین کتاب او به چاپ رسید.

در سال 2014 «تابلویی که هرگز نقاشی نشد» را در انتشارات موندادوری منتشر کرد که تا هفته‌های متمادی در صدر فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌ها در ایتالیا باقی ماند. این کتاب با اجازه رسمی از صاحب اثر برای نشر به زبان فارسی توسط سید مهدی موسوی ترجمه شده است.

در این رمان نویسنده سعی دارد تا آشفتگی ذهنی و دلواپسی ناشی از عشق و طغیان عواطف انسانی را به چالش بکشد و تعبیر جدیدی به آنها ببخشد. «تابلویی که هرگز نقاشی نشد»، بازتاب افکار نویسنده درباره عشق، زندگی روزمره و تاثیر روابط عاشقانه است.

چاپ اول این کتاب توسط انتشارات کتاب خورشید در تیراژ700نسخه و به قیمت 42000 تومان به بازار عرضه شده است. این چهل‌وسومین کتاب از ادبیات ایتالیا است که توسط این انتشارات به چاپ رسیده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...