رمان «رسیدن به خاتونی که می‌رود» اثر سیدمحمد سادات اخوی با موضوع زندگی حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیه هم‌زمان با فرا رسیدن ایام شهادت حضرت توسط انتشارات کتابستان منتشر شد.

رسیدن به خاتونی که می‌رود  سیدمحمد سادات اخوی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم، تاریخ اسلام را از گذشته تاکنون از زوایا و مناظر مختلفی خوانده‌ و مورد بررسی قرار داده‌اند. یکی از مهمترین زوایایِ دیدی که می‌توان مورد نظر قرار داد، شخصیت معظم و معزز دخت پیامبر اسلام (ص) است.که خود حضرت از زاویه‌ای دیگر همسر امام علی علیه السلام و مادر حسنین علیهم السلام هم هستند.

کتاب پیش رو در قالب رمان نوشته شده است و بر اساس احادیث و روایات تاریخی زندگی حضرت را از بدو تولد تا به آخرین روز پوشش می‌دهد.

دقیق‌تر بخواهیم بگوییم، از آغاز روزهایی خوش در آغوش پدر و مادر بزرگوارشان حضرت خدیجه سلام الله علیه تا افتادن به مصائب در سالی که رسول الله همسر و عمویش را از دست داد. سالی که بعدا « عام الحزن» نام گرفت. پس از آن هجرت به معیت «فواطم» و مولانا امیر المومنین علیه السلام تا زیستن در مدینه و نهایتا از دست دادن پدر و رو به رو شدن با هجوم «غاصبین» پشت در همان خانه که جبرئیلِ امین واردش نشده بود، مگر آن‌که ماذون بود.

روایت زندگی «ام الائمه» این بار آمیخته شده است با یک روایت دیگر از زندگی و زمانه‌ خود ما و به خوبی این دو روایت بسیار مستقل از هم از نظر محتوی با یکدیگر آمیخته شده‌اند.

رمان «رسیدن به خاتونی که می‌رود» داستان حیات و ممات «انسان کامل» است، داستان «دختر» است، «نبی پرورد». داستان همسر است که یکه و تنها پای «امام» ایستاد. داستان مادر است که «حسنین» را به عالم هدیه کرد. داستان «رسیدن به خاتونی که می‌رود» داستان زندگی و شهادت «علت خلقت» است.

کتاب رسیدن به خاتونی که می‌رود در 186 صفحه و با قیمت50 هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...